logo

تغییر زندگی-نیکولند-حس خوب

روز نیکو - 29 بهمن 96

جمله انگیزشی در مورد تغییر آینده با تغییر افکار از اپرا وینفری

 

روز قشنگ بارونی تون بخیر

این را باید بپذیریم و باور کنیم که افکار ما بسیار قدرتمند هستن و افکار ما زندگی ما و آینده ما رو میسازن. پذیرش این موضوع که افکار ما آینده مون را میسازه باعث میشه که مسئولیت تمام اتفاقات زندگی مون را بپذیریم. پذیرش این موضوع باعث میشه ما قدرتمندتر جلو بریم و مطمئن باشیم با تغییر افکارمون آینده مون تغییر میکنه. اگر مسئولیت پذیر باشیم از این موضوع که افکارمون آینده مون را میسازه خوشحال میشیم و با انرژی بیشتری پیش میریم. پس بهتره افکار قدرتمند و خوب را برای خودمون بسازیم تا بتونیم آینده قشنگ و ایده آل خودمون را داشته باشیم. باید روی افکارمون کار کنیم و افکارمون را به سمت مثبت سوق بدیم تا زندگی مون تغییر کنه.

شما چقدر روی افکارتون کار می کنید ؟

 

روزتان نیکو smiley

 

جمله انگیزشی در مورد تغییر آینده با تغییر افکار از اپرا وینفری

بیشتر بخوانید ...
کتاب ماه نیکو - چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد - روز شانزدهم

مطالعه کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد از اسپنسر جانسون در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد افراد

 

قسمت قبلی را خوندین ؟

حاضرید قسمت بعدی را با هم بخونیم ؟

 

خلاصه داستان :

هو مرتب فکر می کرد که در مقابل چیزی که از دست داده، چه به دست خواهد آورد. متعجب بود که چطور همیشه فکر میکرده تغییر منجر به بدتر شدن شرایط می شود اما حالا فهمیده بود که تغییر ممکن است به چیز بهتری منجر شود.

با این افکار قدرت بیشتری گرفت و به سرعت حرکت کرد و به ایستگاه پنیری رسید و تکه های پنیر را جلوی آن پیدا کرد. نوعی پنیر بود که تا الان نخورده بود ولی خیلی عالی و خوشمزه بود. بیشتر پنیرهایی که آنجا بود را خورد و مقداری را در جیبش گذاشت تا بعدا بخورد یا با  هم قسمت کند. دوباره نیروی خودش را بدست آورده بود. با هیجان زیاد وارد ایستگاه شد اما در کمال ناباوری دید آنجا خالی است. کسی پیش از او آنجا رفته بود و فقط تکه هایی از پنیر را باقی گذاشته بود.

او فهمید اگر زودتر راه افتاده بود حتما مقدار زیادی پنیر پیدا می کرد. هو تصمیم گرفت پیش هم برگردد تا ببیند هم می خواهد با او به مارپیچ بیاید یا نه. در حال برگشت روی دیوار نوشت :

هرچه سریع تر پنیر قدیمی را رها کنی، سریع تر پنیر تازه پیدا می کنی.

 

تفکر در داستان :

وقتی که شرایط تغییر میکنه و ما مجبور میشیم تغییر کنیم، همیشه اولش فکر میکنیم که با این تغییر ایجاد شده ما نابود میشیم. میگیم ای کاش هیچوقت شرایط تغییر نمیکرد و مثل قبل میموند. فکر میکنیم اگر تغییر کنیم اتفاقات بدی برامون میفته و به نابودی و تباهی میریم. اما وقتی شروع به تغییر میکنیم و لذت های شجاعت و نتایج تغییر را میبینیم و میچشیم با خودمون میگیم چقدر تغییر خوب و لذت بخش است. ای کاش زودتر حرکت کرده بودم (البته که هیچوقت دیر نیست). شاید در اواسط راه به نتایجی برسیم یا ایده هایی بدست بیاریم که یا به درد ما نخوره یا قبلا کسی به اونا رسیده باشه. نباید ناراحت بشیم چون ما قدم به قدم به اون چیزهایی که میخوایم نزدیک میشیم. شاید در قدم های اول نتایج اونقدر قابل قبول نباشن اما هر چی جلوتر میریم نتایج بزرگ و بزرگ تر میشن.

اگر هنوز تغییر را شروع نکردی، زودتر دست به کار شو تا وقتی جلوتر رفتی نگی ای کاش زودتر شروع کرده بودم.

تا حالا شده کاری که میترسیدی را انجام بدی و بعدش که به نتایجی هر چند کوچیک رسیدی بگی ای کاش زودتر شروع کرده بود ؟

 

ادامه دارد ...

 

heartبا هم کتاب بخونیم heart

 

مطالعه کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد از اسپنسر جانسون در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد افراد

بیشتر بخوانید ...
کتاب ماه نیکو - چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد - روز هفدهم

مطالعه کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد با آن

 

قسمت قبلی را خوندین ؟

 

خلاصه داستان :

بعد از مدتی هو به ایستگاه "پ" برگشت و دید هم هنوز اونجاست. او تکه های پنیر تازه را به هم داد. هم ازش تشکر کرد ولی پنیر تازه را نخورد و گفت : فکر نکنم از پنیر جدید خوشم بیاد. من بهش عادت ندارم. من پنیر خودم رو میخوام و تا وقتی بدستش نیارم عوض نمیشم. هو با ناامیدی سرتکان داد و تنهایی رفت. وقتی به دورترین نقطه از مارپیچ رسید، دلش برای دوستش تنگ شد. اما فهمید چیزی رو که داره کشف میکنه دوست داره. حتی قبل از اینکه مقدار زیادی پنیر تازه پیدا کنه، می دانست اون چیزی که باعث شادی اش میشه فقط داشتن پنیر نیست. اون وقتی خوشحال بود که ترس بر او چیزه نمیشد. هو کاری که انجام می داد رو دوست داشت.

با این دید هو دیگه مثل قبل احساس ضعف نمیکرد. همینکه اجازه نمیداد ترس مانع حرکتش بشه و راه جدید را پیش گرفته بود، اون رو تقویت می کرد و بهش نیرو میداد. حالا احساس میکرد برای پیدا کردن اون چیزی که می خواست، فقط مسئله زمان مطرح است. اون احساس می کرد چیزی را که دنبالش بوده، پیدا کرده. لبخند زد و نوشت :

در مارپیچ به جستجو بودن، امن تر از ماندن در وضع بی پنیری است.

 

تفکر در داستان :

گاهی وقتا میشه که ما بدون امتحان کردن یک چیز جدید میگیم که ازش خوشمون نمیاد. خیلی وقتا شده که یک مسیری را همیشه میریم و بهش عادت میکنیم و وقتی یه نفر بهمون مسیر بهتر، راحت تر، سریع تر را پیشنهاد میده، قبول نمیکنیم و بدون اینکه امتحان کنیم میگیم من از اون مسیر خوشم نمیاد. اینجوری هیچوقت چیزهای جدید را امتحان نمیکنیم و خب تا وقتی هم امتحان نکنیم نمیتونیم چیزهای بهتر را بدست بیاریم. باید همیشه دنبال راه های جدید، لباس های جدید، غذاهای جدید، سبک های جدید، افکار جدید، اهداف جدید و کلا همه چیزهای جدید باشیم. اینجوری هر روز کلی تجربه جدید کسب میکنیم و علاوه بر اون چیزهایی را کشف میکنیم که ازشون بیشتر لذت میبریم. یادمون باشه هر چیز جدید کلی لذت بیشتر را به ما هدیه میده.

شما همیشه دنبال راه های جدید هستید یا همیشه همون راه قبلی را تکرار میکنید ؟

به نظر شما وقتی به هدفمون و مقصدمون برسیم لذت میبریم یا در طی مسیری که به سمت هدفمون میریم لذت می بریم ؟

اکثرا دوست داریم مسیر را سری طی کنیم و به مقصد برسیم چون فکر میکنیم که وقتی به مقصد برسیم لذت، آسایش، آرامش، شادی و حس خوب را تجربه میکنیم درحالی که از اول مسیر که شروع میکنیم به حرکت و قدم اول را برمیداریم، لذت ،آسایش، آرامش، شادی و حس خوب در ما ایجاد میشه و ما فقط باید بهش توجه کنیم. پس انقدر به فکر مقصد نباشید و از مسیرتون لذت ببرید. و بدونید که امن ترین جا برای ما وقتیه که توی مسیر رسیدن به اهدافمون در حرکت هستیم. برعکس همه که فکر میکنن اگر توی وضعیت فعلی شون ثابت بمونن کمترین آسیب را میبینن و امنیت کامل را دارن.

شما به سمت اهدافتون در حرکت هستید یا ساکنید ؟

 

ادامه دارد ...

 

heartبا هم کتاب بخونیم heart

 

مطالعه کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد با آن

 

 

بیشتر بخوانید ...
کتاب ماه نیکو - چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد - روز نوزدهم

مطالعه گروهی کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد ؟ در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد با آنها

 

قسمت قبلی را خوندین ؟

 

خلاصه داستان :

هو هنوز پنیری پیدا نکرده بود، اما همچنان که در مارپیچ می دوید، درباره آنچه تا آن لحظه یاد گرفته بود، فکر می کرد. 

حالا می دانست که باورهای جدید او، رفتارهای جدیدی را به همراه داشت. حالا نسبت به وقتی که هر روز به ایستگاه بدون پنبر بازمی گشت، کاملا متفاوت عمل می کرد. 

او می دانست زمانی که باورهایت را عوض می کنی، اعمالت را هم تغییر می دهی. 

می توانی باور داشته باشی که تغییر به ضرر توست و در برابر آن مقاومت کنی؛ یا می توانی باور کنی که پیدا کردن پنیر تازه به نفع توست و با این عقیده، تغییر را در آغوش بگیری. اینها همه به این بستگی دارد که به چه چیزی باور داشته باشی.

روی دیوار نوشت :

وقتی ببینی که می توانی پنیر تازه ای پیدا کنی و از آن لذت ببری، راهت را تغییر می دهی.

 

تفکر در داستان :

وقتی که به سمت هدفمون حرکت میکنیم و وارد مسیر جدیدی میشیم، قبل رسیدن به هدفمون کلی تجربیات خوب، ارزشمند و مفید به دست میاریم، کلی بزرگتر میشیم، کلی رشد میکنیم؛ که این دستاوردها به اندازه خود اون هدف و حتی بیشتر از اون ارزشمند هستند چون ما با اون تجربیات و دستاوردها، به آدمی تبدیل شدیم که میتونه به هر چیزی که میخواد برسه. باورهایی در ما ایجاد شده که رفتارمون را تغییر داده و بهتر و بزرگتر شدیم. در واقع هر زمانی که ما بخوایم خودمون را تغییر بدیم باید از باورهامون شروع کنیم. اول باید ذهنمون را، باورهامون را تغییر بدیم تا خودمون و رفتارمون تغییر کنه. 

مثلا اگر ما باور داشته باشیم که هر اتفاقی به نفع ماست، دیگه نگران نیستیم و البته که اون اتفاق واقعا هم به نفع ما میشه. اما اگر باورمون این باشه که این اتفاق به ضرر ماست و مسائل زیادی را برامون پیش میاره، اول از همه کلی نگران میشیم و استرس میگیریم و در نهایت واقعا اون اتفاقات مسائلی را برامون پیش میاره. همه چی به ما و فکر ما بستگی داره. پس بهتره که پذیرای اتفاقات و تغییرات باشیم و حتی با دست خودمون تغییرات را ایجاد کنیم. 

هر روزتون قشنگ و پر از تغییرات خووووبsmiley

 

ادامه دارد ...

 

heartبا هم کتاب بخونیم heart

مطالعه گروهی کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد ؟ در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد با آنها

بیشتر بخوانید ...
کتاب ماه نیکو - چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد - روز بیستم

کتابخوانی چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد ؟ از اسپنسر جانسون در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد با آنها

 

قسمت قبلی را خوندین ؟

 

خلاصه داستان :

هو می دونست اگر خیلی زودتر تغییرات را پذیرفته بود و از ایستگاه "پ" بیرون اومده بود، حالا وضع و حالش بهتر از این بود. قدرت بدنی و توان روحی اش بیشتر می بود و بهتر میتونست دنبال پنیر جدید باشد. درحقیقت اگر به جای انکار تغییرات ایجاد شده آنها را پذیرفته بود، قطعا تا حالا توانسته بود پنیر پیدا کند. دوباره قوه تخیلش را به کار گرفت و خودش را مجسم کرد که درحال پیدا کردن و لذت بردن از پنیر تازه است. تصمیم گرفت به جاهای ناشناخته تر مارپیچ برود، و در مسیر تکه های کوچک پنیر پیدا کرد. کم کم توان و اطمینان خاطر خود را باز می یافت.

وقتی به اینکه از کجا آمده فکر می کرد، خوشحال شد که سر راهش روی دیوارهای زیادی جملاتی نوشته است. او اطمینان داشت اگر هم تصمیم به ترک ایستگاه "پ" می گرفت، آن نوشته ها مثل ردپای مشخصی او را به سوی مارپیچ هدایت می کردند. 

او فقط امیدوار بود که مسیر حرکتش درست باشد. به این فکر می کرد که ممکن است هم دست نوشته های روی دیوار را بخواند و راهش را پیدا کند. 

آنچه را مدتی بود به آن می اندیشید، روی دیوار نوشت :

توجه زودهنگام به تغییرات کوچک، به تو کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگی که در راه است زودتر تطبیق دهی.

 

تفکر در داستان :

وقتی شرایطمون تغییر میکنه و تغییراتی رخ میده، چند نوع واکنش مختلف وجود داره، یک سری ها به محض دیدن نشانه های تغییر خودشون هم تغییر میکنن و به سمت چیزهای جدیدتر میرن. یک سری دیگه اولش مقاومت میکنن اما بعد از مدتی می پذیرن تغییرات رو و اونها هم میرن به سمت تغییرات جدید و اما دسته سوم کسایی هستن که کلا با تغییرات میونه خوبی ندارن و نه تنها خودشون هیچ تغییری نمیکنن بلکه وقتی شرایط اطرافشون تغییر میکنه هم اونها حاضر به تغییر نیستن و همچنان به شیوه قبل زندگی می کنن. 

چه خوبه که تمرین کنیم جز دسته اول باشیم و یا حتی از اون بهتر یعنی قبل از اینکه شرایط تغییر کنه خودمون تغییر کنیم. یادمون باشه تغییر جز جدانشدنی جهان هستش. طبیعت در حال تغییر هست، فصل ها میان و میرن. همه چیز درحال رشد کردن و بزرگ شدن هستش. ما هم به عنوان انسان و برترین مخلوق خداوند نه تنها از این تغییرات جدا نیستیم بلکه باید یاد بگیریم که خودمون تغییر کنیم. تغییر کلی رشد و پیشرفت با خودش داره. کلی انرژی مثبت و احساس خووووووب.

شما چقدر پذیرای تغییر هستید ؟

از تغییر لذت ببرید wink

ادامه دارد ...

 

heartبا هم کتاب بخونیم heart

کتابخوانی چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد ؟ از اسپنسر جانسون در مورد تغییرات زندگی و نحوه برخورد با آنها

بیشتر بخوانید ...
enamd
زندگی به سبک نیکولند

سبک زندگی نیکولند یعنی کنار هم حس خوب، آرامش، انرژی مثبت، شادی، عشق و مهربونی را گسترش بدیم و به هم کمک کنیم که از چیزهای کوچیک زندگی لذت ببریم و دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنیم.

عکس تعداد عنوان محصول حذف
بستن سبد قیمت کل:تومان