logo
سوالات پیش از خرید نیکولند
سوالات پرتکرار

سلام به روی ماهت 🥰

جواب سوالات رو میتونی اینجا پیدا کنی 🌹

اگر نبود میتونی بهمون زنگ بزنی، خوشحال میشیم صدای زیبات رو بشنویم 😍

کالاهای موردنظرت رو به سبدخریدت اضافه کن، شماره موبایلت رو وارد کن، نوع ارسالت رو انتخاب کن، آدرست رو وارد کن، نحوه پرداختت رو انتخاب کن، بعد از تکمیل خرید و پرداخت، ازطرف سایت نیکولند برات پیامک ثبت سفارش میاد.

هزینه ارسال با پست پیشتاز به سراسر ایران 24000 تومان

هزینه ارسال با پیک فقط مخصوص تهران 36000 تومان

اگر پست رو انتخاب کردی، دو تا شش روزکاری بعد از ثبت سفارش بسته به دستت میرسه.

و اگر پیک رو انتخاب کردی، در زمان انتخابی خودت بسته به دستت میرسه.

جواب سوالتو پیدا نکردی ؟

بهمون زنگ بزن

44167250 - 021

magnifier
Loading...

خنده دار ترین خاطره دوران تحصیلت چیه ؟

دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۳۶:۵۱
خنده دار ترین خاطره دوران تحصیلت چیه ؟

همه ما کلی خاطره و سوتی های خنده دار از دوران تحصیلمون داریم، که هر بار یادش میوفتیم کلی میخندیم، برامون از خاطرات خنده دار و باحالت بنویس تا باهم بخندیم

راستی به بهترینش جایزه نیکولندی تقددیم میشه 

نظرات chat تعداد:۵۰۳ عدد


نیکولندی جان با ثبت نظر میتونی امتیاز دریافت کنی

ساینا
پنج شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۲
سر کلاس هنر بودیم معلمون هم خیلی سخت گیر بود از خط تا نقاشی و طرحی برای یه روز باید انجان می دادیم سر کلاسش هیچ کس نمی تونست حرف بزنه یه روز آمد طرز نوشتن ع رو بهمون بگه چنان ماژیک رو روی تخته کشید که یه جیغ مانندی داد کل کلاس نگاه هم دیگه می کردن منو دوستم سرخ شده بودیم از از خنده معلم دوبار بهمون صدا نوشت دیگه کل کلاس رفت رو خنده تا آخر کلاس داشتیم می خندیدم معلم از کل کلاس یه نمره ی مستمر کم کرد
ساینا
پنج شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۲
سلام من کلاس هشتم این قضیه مال سال هفتمم هست من ودوستان یه اکیپ هستیم تو مدرسه بعدش ما از علومون خیلی بدمون می‌آمد مرد هم بود وخیلی خیلی هیز ماهم زنگ استراحت قبل از معلم علوم بیاد سر کلاسمون روی صندلیش آب ریختیم جوری که مشخص نباشه آمد سر کلاس و نشست تا نشست متوجه هیچی دیگه بلند نشد تا آخر کلاس خواستم هم بره بیرون دفتر کلاسی رو پشتش گرفت و رفت 😂دفعه ی بعدی که آمد سر کلاس اینقدر عصبانی بود از کارمون خودش هم می دونست کار ما بوده ولی چیزی نگفت و کل کلاس رو تنبیه کرد ما درس خونا بودیم اگر چیزی می گفت اونایی که درس هم نمی خوندن اینجور بلا های سرش در میاورد
جبرئیل
پنج شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۲
منو دوستم همیشه به هرچیزی که معلم می گفت می خندیدیم مثلا ، از توست این همه امید خانم توست
سونیاا
سه شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲
بعد تازه وقتی افتادیم پاشدیم خندیدیم:///
سونیاا
سه شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲
شت یدفه بامدیرو دوتا از دوستام سره پله ها داشتیم میومدیم پایین بعد یهو مدیر پاش لیز خورد افتاد مام باهاش افتادیم بعد هی میرفتیم پایین :// اخرشم دندونه من شیکست لامصبب
بله
پنج شنبه ۱۴ دی ۱۴۰۲
من مهمونی دعوت بودم گفتن برو شکر بیار من رفتم شکر بیارم شکر ریخت زمین دیدم هیچ دستمالی نیست دونه های،شکر را از روی زمین برداشتم و خوردم بعد یک دفعه یک مهمان وارد شد فکر کرد من آشغال خورم
پرنیا
سه شنبه ۱۲ دی ۱۴۰۲
من پرنیا هستم ۱۴ ساله کلاس هستم اقا معلم علمومون مرد بو من یه بار از معلم علوم پرسیدم که زهرهxxیاxy داره معلمون از اون روز به بعد منو سر کلاس راه نداد🤣😂🤣🤣🤐🤐🤐🤐🤐
ترنم
جمعه ۱ دی ۱۴۰۲
من الان بزرگ شدم و استاد دانشگاه ام شغلم اینه اما کلاس هفتم که بودم یک معلم داشتم همش مثل تیر برق بود وخیلی خنداه دار بود می گفت خاک بر سر بچه های من که شما آینده سازاشون هستید با اینکه ازدواج نکرده بود😁
ب ت چ
جمعه ۱ دی ۱۴۰۲
ما کلاس چهارم بودیم . اون موقع بدمينتون بازی میکردیم بعد یک روز توپ بدمينتون یکی از بچه ها افتاد بالای سایه بان خانم ورزشمونم با توپ بسکتبال میزد که بیاد پایین . منم اونور وایساده بودم داشتم نگاه میکردم یهو توپ ۱۸۰ درجه چرخید خورد تو دماغ من 🤣
یه آرمی شیطونک😜
سه شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲
من تو مدرسه دو تا دوست دارم اسمشون ریحانه و عسله آقا ما یه روز پیام های آسمان داشتیم معلم درسشو داده بود تموم کرده بود داشت پرسش میکرد ما هم داشتیم با هم حرف می‌زدیم هر سه اتاق هم منحرف بعد نمیدونم چجوری موضوع مون از بی تی اس و این چیزا رفت به عشق یهو عسل گفت االان ما مثلث عشقی داریم یهو ریحانه از دهنش در رفت یه کلمه منحرفانه گفت یه جوری که تقریبا کل کلاس دست از حرف زدن برداشتن و به ما خیره شدن😂😂
ناشناس
شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲
شایدم خنده دار نباشه ولی شما تو اون صحنه نبودید خیلی باحال بود
ناشناس
شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲
همین چند روز پیش بود کلاس ششم هستم خانوم ما هرکس که وارد در میشد باید اجازه میگرفت خانم حساس هست چنتا از بچه های کلاس های دیگه اومدن خانم دعوامون کرد بدیعه یه دانش آموز اومد همه باهم گفتیم اجاززهه به اون گفتیم کلی خندیدم
پریسا
پنج شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲
من کلاس سوم بودم امتحان فارسی داشتیم اسم شاعر شعر نقاش دنیا رو بلد نبودم من چادرم زیر میز بود آروم کتاب فارسی رو از تو کیفم در آوردم گذاشتم رو پام بعد چادرم را انداختم خانومم دید اومد گفت چادر رو بلند کن منم با چادر کتاب رو بلند کردم بعد خانومم فهمید یه نمره از من کم کرد
فاطی
پنج شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲
سلام یادش بخیر ما کلاس نهم یه معلم داشتیم معلم عربی حالا اسم نمی برم یعنی هچی بلد نبود سر کلاس هاش ما از خنده می مردیم به ضَرر می گفت ضُرر یا مثلا ازش می پرسیدم پلیس به عربی چی می شد با افتخار میگفت شرطی 😅 به پَروهش میگفت پُروهش 😅😅واییییی خداااا.....
خودش
سه شنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۲
آقا ما یه سرایداری داریم تو مدرسه خیلی با بابام پوسته ولی بابا اصلا خوشش ازش نمیاد من سید هستم این به من میگه اهل بیت پیامبر بعد او روز خواستم واسه بچه ها بگم هم گفتم آزاد (فامیلیشه)پشت دیوار پشت سریم اومد بیرون اسفند باهاش رودروایسی دارم نگو ایقد خجالت کشیدم بچه ها صدای خندشون تا اون گوشه حیاط مرفت
Loading...
نمایش بیشتر
Some text some message..
عکستعدادعنوان محصولحذف
نهایی کردن بستن سبد
قیمت کل:تومان هزینه ارسال:35000 تومان