خنده دار ترین خاطره دوران تحصیلت چیه ؟

دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۳۶:۵۱
خنده دار ترین خاطره دوران تحصیلت چیه ؟

همه ما کلی خاطره و سوتی های خنده دار از دوران تحصیلمون داریم، که هر بار یادش میوفتیم کلی میخندیم، برامون از خاطرات خنده دار و باحالت بنویس تا باهم بخندیم

راستی به بهترینش جایزه نیکولندی تقددیم میشه 

نظرات chat تعداد : ۳۸۸ عدد


نیکولندی جان با ثبت نظر میتونی امتیاز دریافت کنی

حسین فقیه
شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱
سر کلاس ادبیات یکی از بچه ها خیلی اذیت میکرد سوم دبیرستان معلممون خیییلی حساس بود کلاسمون طبقه بالا بود یه روز کلاس ساااکت داشت درس میداد یهو از بیرون مدرسه صدا گوسفندی اومدبععععععععععع ..معلممون اروم برگشت با زبون شیرین رشتی گفت خااانم زارعی صداات میکنه 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣یعنی پوکیدیمااااا
حسین فقیه
شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱
سر کلاس ادبیات یکی از بچه ها خیلی اذیت میکرد سوم دبیرستان معلممون خیییلی حساس بود کلاسمون طبقه بالا بود یه روز کلاس ساااکت داشت درس میداد یهو از بیرون مدرسه صدا گوسفندی اومدبععععععععععع ..معلممون اروم برگشت با زبون شیرین رشتی گفت خااانم زارعی صداات میکنه 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣یعنی پوکیدیمااااا
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۷ مهر ۱۴۰۱
چیزی یادم نمیاد😂😂 سوتی خنده داری نداشتیم همش با دعوا و بدبختی تموم شد🤣🤣
فاطمه علیزاده
چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱
دوستم سوشرتش کثیف شده بود معلممون چون سردش شد دوستم بهش داد سوشرتش رو معلم با اون سوشرت رو زمین نشست وقتی بلند شد سوشرت رو دراورد داد به دوستم مانتو معلممون مشکی بود و دقیقن اون کثیفی چاپ سفید طورگرفته بود و خیلی بد و خودش اصلن متوجه نشده بود
فاطمه گرجی
سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱
توی زنگ تفریح بودیم یک دفعه شنیدیم پای بلند گو میگن اصلانی ما هم همش به دوستمون میگفتیم چیکار کردی صدات میکنن! دوستم رفت برگشت گفتیم چیشد گفت میگن عسگری انقدر خندیدیم آخر نفهمیدیم معاونه چه جوری گفت که ما شنیدیم اصلانی😂
کاربر نیکولند
سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱
سرکلاس ریاضی سال پیش دانشگاهی گوشیمو برده بودم بعد یهو باد صبا اذان گفت 🤣🤣🤣🤣بچه ها پاره شده بودن بعدش قطعش کردم دبیر به روی خودش نیاورد بعد چند دقیقه یهو آلارم بیدار باش زد🤦🤦🤣🤣
زینب حیدری
دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۱
زنگ تفریح میرفتیم پشت خونه با گوشی بابای مدرسمون اون کل کلاسای قدیمیو پشتو بست با رفیقام کل دراو وا کردیم با سیم هرکار کردیم ی در وا نشد دررو شکوندیم مدیر تو صف گف هرکی شکونده بیاد خسارت بده همه میدونستن کار کلاس ماع هیشکی جرعت نداش بگ😂😂😂
comment کاربر نیکولند
چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۱
پاسخ به کاربر نیکولند
دخترم
comment کاربر نیکولند
سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۱
پاسخ به زینب حیدری
ببخشید شما دختر بچه بودین ؟ کلاس چندمی بودین ؟
زینب حیدری
دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۱
یه معلم زبان فارسی داشتیم یدفه برمیگشت گچ پرت میکرد رومون حرف میزدیم انقد🤣🤣🤣
زینب حیدری
دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۱
من خیلی شاخ بودم هیشکی حریفم نبود😄یبار معلم سر تقلب منو گرف من کتابو پرت کردم رو سرش ا کلاس رفتم بیرون درو محکن بستم زنگ بعد اومدم کلاس بچا همه جیغو سوت زدن اوعه اوعه میکردن🤣🤣🤣🤣
فاطمه گرجی
سه شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۱
دوره ی پیش دانشگاهی ی استاد حسابان داشتیم مرد بود...دوسته منم فامیلیش یعقوبی بود بغل دستمم نشسته بود ...داشتیم سر کلاسش با دوستم حرف میزدیم اونم داشت توضیح میداد واسه خودش یهو میخواست تذکر بده بهمون که حرف نزنیم قاطی کرد گف کسینوس خانوم یعقوبی رو اینجا داریم😂😂😂 کلاس رف هوا
یگانه کریمی
یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
کلاس اول بودم با همکلاسیم دعوام شد سر اینکه کدوممون خوشگل تریم منم اون موقع فکر میکردم از دماغ فیل افتادن یعنی خوشگل بودن و گفتم تو خیلی زشتی اما من از دماغ فیل افتادم دیگه خلاصه هنوزم بهش فکر میکنم میگم کاش با آفتابه شیر موز می‌خوردم اما اینجوری ضایع نمیشدم😫😥😂
یگانه کریمی
یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
کلاس اول بودم با همکلاسیم دعوام شد سر اینکه کدوممون خوشگل تریم منم اون موقع فکر میکردم از دماغ فیل افتادن یعنی خوشگل بودن و گفتم تو خیلی زشتی اما من از دماغ فیل افتادم دیگه خلاصه هنوزم بهش فکر میکنم میگم کاش با آفتابه شیر موز می‌خوردم اما اینجوری ضایع نمیشدم😫😥😂
یگانه کریمی
یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
کلاس اول بودم با همکلاسیم دعوام شد سر اینکه کدوممون خوشگل تریم منم اون موقع فکر میکردم از دماغ فیل افتادن یعنی خوشگل بودن و گفتم تو خیلی زشتی اما من از دماغ فیل افتادم دیگه خلاصه هنوزم بهش فکر میکنم میگم کاش با آفتابه شیر موز می‌خوردم اما اینجوری ضایع نمیشدم😫😥😂
یگانه کریمی
یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
کلاس اول بودم با همکلاسیم دعوام شد سر اینکه کدوممون خوشگل تریم منم اون موقع فکر میکردم از دماغ فیل افتادن یعنی خوشگل بودن و گفتم تو خیلی زشتی اما من از دماغ فیل افتادم دیگه خلاصه هنوزم بهش فکر میکنم میگم کاش با آفتابه شیر موز می‌خوردم اما اینجوری ضایع نمیشدم😫😥😂
یگانه کریمی
یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
تو کلاس مجازی درس نخونده بودم گفتم دیگه اگه معلمم صدام کرد میکروفون و دوربینم رو فعال نمیکنم فکر کنه نتم قطعه از شانس من خانم خواست از من بپرسه و بهم درخواست میکروفون و دوربین داد بعد به ما گفته بودن سر کلاس باید آماده باشید که دوربینتون فعال شه و اگه آماده نباشیم آزمون نمره کم میشه و من علاوه بر اینکه مقنعه نداشتم با یه لباس آستین کوتاه بودم و ناگهان یکی از فامیلامون اومد تو اتاقم و برای اذیت کردن من دوربین و میکروفون رو فعال کرد و من چاره ای نداشتم جز اینکه به پرسش ها جواب بدم و متاسفانه هم نمره ی پرسش رو صفر شدم هم به خاطر اینکه با مقنعه نبودم ازم نمره کم شد😂
کاربر نیکولند
شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱
یه بار معلم مون خودکارش افتاد زمین برداشت و از خودش تشکر کرد😂
مشکات سبزی
پنج شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۱
کلاس چهارم بودیم از بس که پسرا اذیت می کردند هیچ معلمی نمی یومد 🤣🤣✌ یه روز یه معلمی اومد به نام زهرا رضایی بعد یکی از بچه سر زنگ فارسی داشت نقاشی می کشید که یدفعه خانم دفتر نقاشی رو از ته کلاس پرت کرد افتاد تو سطل زباله 🤣🤣🤣✌✌✌
ریحانه ریحانه قدیمی
دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱
یه بار سر کلاس سر سوتی معلممون همه باهم بلند خندیدیم بعدش معلممون عصبی شد اومد بهمون بگه نخندید نمی‌دونم چی شد که یهو خیلی جدی و عصبی گفت می‌خندید دندوناتونو نبینم😂😂خلاصه از آن پس سر کلاس های ایشان ما با دهانی بسته می‌خندیدیم 😂
شهین فتحعلی پور
شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱
تو مدرسه یه نیمکت داشتیم که صندلیش لق بود بچه‌ها صندلیشو برداشتن سرسره بازی کنن وقتی نشستن روش از وسط نصف شد
کاربر نیکولند
جمعه ۳۱ تیر ۱۴۰۱
یه روز داشتیم تو کلاس ریاضی حل میکردیم😖 که به جای این که بگم خانم اتحاد مزدوج رو یه بار دیگه ای بگید گفتم خانم میشه اتحاد ازدواج رو بگید😂🤌🏻💔 گفت بله چشم الان اتحاد ازدواج رو هم میگم تا بدونید و ازدواج نکنید😅😅
کاربر نیکولند
شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱
اولین روز کلاس چهارم بود و سرصف کش شلوارم پاره شد بعد همینطوریه گرفتم که لیز نخوره زنگ تفریح بود که داشتم با دوستم حرف میزدم یهو لیز خورد دوستم بهم خندید و من سریع که بلند کردم که آبروم نره بعد خانم صدام کرد که سوال جواب بدم همینطور تا آخر کلاس که شلوارمو گرفته بودند که لیز نخوره
کاربر نیکولند
شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱
من میخواستم از معلم بپرسم کی زنگ تفریح میشه به جای اینکه بگم خانوم کی زنگ تفریح میشه گفتند مامی کی رنگ خوراکی میشه
فاطمه گرجی
جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱
یه بار من و دوستم رفته بودیم مدرسه چادر سرمون بود بعد معلم کلاس سوم مون اومد گفت به به سلام پیرزن های سیاه پوش ناهار چی دارین بیام خونتون 😂
فاطمه گرجی
جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱
یه بار من و دوستم داشتیم مشق می نوشتیم یکی اومد یه چیزی گفت خندمون گرفت همین جوری که می خندیدیم سرامون خورد بهم اون موقع بود که دیگه از خنده داشتیم می مردیم ناظم مون با یه روی خندون اومد گفت چیه چرا انقدر می خندین
آیناز آزادشگرد
جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱
یه دوست داشتم دوران ابتدایی یه روز اومد مدرسه دیدیم شلوارش برعکس پوشیده گفتیم بهش اصلا خودش و نباخت،گفت :خودم می‌دونم خیس بود اینجور پوشیدم خشک شه،🥴😂
آیناز آزادشگرد
جمعه ۱۷ تیر ۱۴۰۱
یه دوست داشتم دوران ابتدایی یه روز اومد مدرسه دیدیم شلوارش برعکس پوشیده گفتیم بهش اصلا خودش و نباخت،گفت :خودم می‌دونم خیس بود اینجور پوشیدم خشک شه،🥴😂
زهرا زراعت‌کار
شنبه ۴ تیر ۱۴۰۱
یه بار امتحان داشتم و برگه جواب از سوال خدا بود ... هر کدوم رو خوندم جوابشو نوشتم تهش دیدم صفر داده بهم گفتم چیشده گفت بیا ببین همه سوالا رو یکی یدونه بعد نوشته بودم 😂
کاربر نیکولند
شنبه ۴ تیر ۱۴۰۱
یه بار امتحان داشتیم ، همه ی سوالا رو جواب داده بودیم فقط سوال دوم مونده بود به پشت سریم با انگشت عدد ۲ رو اینجوری✌🏻 نشون دادم ، منتظر بودم که جوابو بهم بگه ، یهو آروم بهم گفت به امید پیروزی همه ی دانش آموزان در امتحانات😂😂😂😂
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۲ تیر ۱۴۰۱
ما کلاس دوم بودیم روز ورزش رفتیم نماز خونه که ورزش کنیم و اینا بعد وقتی کلاس تموم شد یکی از بچه های شیطون که خیلی توی درسا بد بود کفش یکی از بچه های دیگه رو قایم کرده بود و گذاشته بود پشت سطل زباله که اون گریه میکرد و کفشاش و دیروز خریده بود ناراحت بود من رفتم پیشش وقتی زنگ بعد رفتیم نماز خونه منم یکی از بچه های شیطون و خفن بودم که نقشه چیدیم و کفشای اونو انداختیم داخل سطل زبالهههه خیلی حال داد
مهتاب صدقی
دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱
کلاس پنجم بودم، معلم بچه ها رو صدا زد تا درس جواب بدند ، یکی از دانش آموز ها که استرس گرفته بود داشت انگشتش رو می کند . بعد خانم دید و گفت چرا داری انگشتت رو می کنی ، و گفت بچه های ردیف اول آماده باشین ممکنه خون بپاشه روی صورتتون ، یا ممکنه انگشته پرت شه توی صورت یکی از بچه ها 🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۱
کلاس دوم دبستان بودم خیلییی شیطون بودم یه روز منو دوستم هستی یکی دیگه از بچه های کلاس رقیه رو اذیت میکردیم یعنی هستی داشت با خودکار صورتش رو خط خطی میکرد منم گرفته بودمش بعد بهمون گفت به مدیر میگه من و هستی هم رفتیم ته حیاط زنگ کلاس خورد رفتیم دم کلاس مدیر دم کلاسمون بود ما داشتیم یواش می‌رفتیم توی کلاس که رقیه هستی رو دید و به هستی اشاره کرد منم در رفتم اینم از دوستی من😂
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۱
کلاس دوم دبستان بودم خیلییی شیطون بودم یه روز منو دوستم هستی یکی دیگه از بچه های کلاس رقیه رو اذیت میکردیم یعنی هستی داشت با خودکار صورتش رو خط خطی میکرد منم گرفته بودمش بعد بهمون گفت به مدیر میگه من و هستی هم رفتیم ته حیاط زنگ کلاس خورد رفتیم دم کلاس مدیر دم کلاسمون بود ما داشتیم یواش می‌رفتیم توی کلاس که رقیه هستی رو دید و به هستی اشاره کرد منم در رفتم اینم از دوستی من😂
کاربر نیکولند
یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۱
یه روز امتحان داشتیم کلی استرس داشتیم تا معلم اومد تو کلاس گفت بچه ها کتابارو باز کنید درس بدم امتحان وقت نمیشه جشن داریم تا کتابا رو باز کردیم مدیر اومد گفت بچه ها بیان تو سالن جشن داریم😂😂
مریم نورائی
جمعه ۱۳ خرداد ۱۴۰۱
من کلاس دوم ابتدایی بودم یک امتحان بلد نبودم آروم کتابمو درآوردم بعد گذاشتم زیزمیز از رو کتابم تقلب کردم
مبینا شیخ محمدی
جمعه ۱۳ خرداد ۱۴۰۱
کلاس زبان میرفتم تازه ترم دو بودیم بعد معلم برای تقویت لیسنینگ و اسپیکینگ ما با بچه ترم دویی یه کلمه ها فارسی هم حرف نمی زد ماهم که درست حسابی نمیفهمیدیم بعد یه روز درسمون راجب دوره حیواناتی بود که ترم قبل یاد گرفتیم بعد معلم به حیون گاو(cow) رسید بعد به انگلیسی گفت کی بلده صدای گاوو در بیاره؟ منم که کلا دست و پا شکسته می فهمیدم چی میگه گفتم عهههه تیچر این چه حرفیه آخه کی شبیه گاوه؟؟؟😂خلاصه نگم که بعدش معلممون و کل کلاس رفت رو هوا بعد معلممونم گفت چون مزه پروندی باید جلسه بعد برای همه خوراکی بیاری
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
داشتیم برگه هامون وعوض میک رد یم ک یهو هانوم اومدم یکی دیک هس ک باگوشیامونو گرفتع بعد ما گفتسم ک خیلی هستن ک لوشونو نمیدیم بعدیمممممم م بعد مویرن اظم گفتن چرا گفتسم چون خایه مال میسی گذاشتن برمس
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
یکی از دوستام رفتهبود کنفرانس بده (ما به مربی کاراته سنسی میگیم) خانم نزاشت گفت وایسا فردا الان کار دارم دوستم داد زد گفت اخه سنسی من زحمت کشیدم هیچی دیگه همه مردن😂😂😂
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
من امسال پنجمم چند روز پیش صبحونه سلامت داشتیم همه توی حیاط نشسته بودیم بعد صبحونه سلامت امتحان ریاضی داشتیم بچه ها میگفتند که الان خانم صبحونه رو کوفتمون میکنه داشتن از خانم بد میگفتن خانم پشت سر دوستم بود اونم داشت هی میگفت یهو دوستم گفت وانیا چته چرا هیچی نمیگی ؟ خانم گفت بله....... یهو برگشت همه بچه ها داشتن ریسه میرفتن😂
اعظم کمالی
سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
سال اول دبیرستان زنگ علوم،دوستم اومد مهارت شو به رخ بکشه و کبریت رو کج گرفت رو بارون و با انگشت پرتش کرد وسط کلاس.از شانس گندش کبریت تو هوا روشن شد و رفت رو مقنعه معلم نشست کبریت🤣دوستمم بدو بدو محکم کوبید ب پشت معلم ک کبریت رو خاموش نکنه.معلم چشاش گرد شده بود ک چرا میزننش بچه ها😅
comment کاربر نیکولند
چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱
پاسخ به هاجر صغیر شورک
خنده دار نبود که😐😶
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
کلاس ۱۱ام بودم که برای چهارشنبه سوری آش آورده بودن بعد یکی از بچه ها داشت میومد آش بریزه پاش به میز گیر کرد دستش به آش خورد همش ریخت، اونوقت همینطوری داشت با سرعت به سمت سطل زباله میرفت و خورد بهش و همهی آشغال ها ریخت، معلممون اومد سر کلاس دید این وضع رو تا ۲هفته نیومد سر کلاسمون😂
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
ناهار وحدت مدرسه بود عموما ناظم مانتو های همرنگ با مارو میپوشید منم داشتم با بچه هاشوخی میکردم شیلنگ اب رو از روی زمین برداشتم که اب بریزم روی بچه ها ریختم روی ناظم اما خدا رحم کرد کار به اخراج نکشید🤣🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
ناهار وحدت مدرسه بود عموما ناظم مانتو های همرنگ با مارو میپوشید منم داشتم با بچه هاشوخی میکردم شیلنگ اب رو از روی زمین برداشتم که اب بریزم روی بچه ها ریختم روی ناظم اما خدا رحم کرد کار به اخراج نکشید🤣🤣🤣🤣
comment طیبه بابایی
دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
پاسخ به کاربر نیکولند
😅😅😅
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
یگانه کریمی
جمعه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
من امسال شیشمم همین چند روز پیش معلم داشت درس میداد منم سوال داشتم یه عالمه دستم بالا بود بعدش دیدم جواب ممیده شروع کردم به صدا زدن همش میگفتم خانوم خانوم اونم غرق درس دادن بود جواب نمی‌داد منم عصابانی شدم خواستم داد بزنم اه خانم 😡 بعدش اشتباهی با جیغ بنفشم داد زدم اه مامان 😡 خلاصه من و کل کلاس و معلمم از خنده قش کردیم منم دیگه اینقدر خندیدم هم عصبانیتم خنثی شد هم سوالم یادم رفت 🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂
ریحانه یاس
دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱
یک دفعه ما اومدیم با معلم شیمی مون شوخی کنیم ازش پرسیدیم مول چیه(مول الان برامون میشه یک جیز خیلی پیش پا افتاده ) (بعد انتظار داشتیم بیاد دعوا کنه بگه شما بعد این همه درس نمیدونین مول چیه؟) ولی ایشون در کمال ارامش شروع کرد توضیخ دادن که میشه فلان قدر اتم و کلا مارو ضایع کرد🤦‍♀️😂✋️
راضیه کرمی
یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۱
دوستم رو صورتم آب ریخت منم گرفتم توی لیوان آب بریزم روش اشتباهیی ریختم روی مدیرمون عین موش آب کشیده شد صورتش
کاربر نیکولند
شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱
ی رفیق داشتم راستش زیاد ازش خوشم نمیومد یبار حیاط پشت مدرسه یدونه پفک افتاده بود منم شوخی شوخی دادم بهش اونم ازم گرفت وخوردش هممون منفجر شدیم 😂
کاربر نیکولند
شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱
ی رفیق داشتم راستش زیاد ازش خوشم نمیومد یبار حیاط پشت مدرسه یدونه پفک افتاده بود منم شوخی شوخی دادم بهش اونم ازم گرفت وخوردش هممون منفجر شدیم 😂
کاربر نیکولند
شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱
دانشگاه که بودیم، تازه میخواستم نماز خوندن رو شروع کنم توی نمازخونه رفتم. تا دستهام رو بردم بالا که نماز بخونم، دیدم بقیه که نشسته بودن گفتن مگه اذان شده؟🤣 منم به رو خودم نیوردم و تا آخر خوندم
کاربر نیکولند
جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
سر کلاس بودیم و گرسنه برنامه ریختیم ۳ نفر اومدی بیردن از کلاس دونفر نگهبانی میدادن من رفتم بیرون از مدرسه ساندویچ گرفتم و اومدم زنم تفریح تموم شده بود رفته بودن سر کلاس بعدی😅
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
روز اول دبستان بجای اینکه بگم سلام به‌ معلمم گفتم خدا حافظ 😂😂
یسنا خسروآبادی
سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
زنگ تفریح بود دوستم رفت زیر لونه پرنده ها وایسات که بگه اینجا پرنده زندگی نمیکنه بعد یکدفعه پرنده هه رویش دستشویی کرد بعد شست حالا پاکم نمیشد امدیم در کلاس رفت که به پنجره اویزون کنه افتاد رفت رو سقف همسایه بعد باد برد معلوم نبود کجاست یکدفعه دوستم اومد گفت روسرت مهدیس بعد خندیدیم ای خندیدیم بعد ۱۲۳۶۵ امتیاز ازمون کم شد🤣
یسنا خسروآبادی
سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
زنگ تفریح بود دوستم رفت زیر لونه پرنده ها وایسات که بگه اینجا پرنده زندگی نمیکنه بعد یکدفعه پرنده هه رویش دستشویی کرد بعد شست حالا پاکم نمیشد امدیم در کلاس رفت که به پنجره اویزون کنه افتاد رفت رو سقف همسایه بعد باد برد معلوم نبود کجاست یکدفعه دوستم اومد گفت روسرت مهدیس بعد خندیدیم ای خندیدیم بعد ۱۲۳۶۵ امتیاز ازمون کم شد🤣
کاربر نیکولند
سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
ترم اول دانشگاه بودم، با ترم بالاییا دوست شده بودم، یکیشون اومد دنبالم تو خوابگاه، گفت بیا بریم حیاط، منم خوشحال، وقتی رفتی تو حیاط به بچه های تو حیاط گفتم ما داریم حیاط نمیاید شماها؟ از نگاه متعجبشون فهمیدم اونجا حیاط بود🤣🤣🤣 آخه اصلا شبیه حیاط خوابگاه نبود شبیه پاسیو بود🤭🤭🤭
نیلوفر تقی خانی
سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۱
یه آقای معلم دوست داشتنی فیزیک داشتیم...ایشون آذری بودن و بین دخترها کمی خجالتی...یه روز وقتی زنگ خورد بیرون رفتنی در کلاس محکم خورد تو صورتشون و قرمز شد صورتشون و جای در موند رو صورتشون...ینی ما همه سرهامونو تو جامیزی بردیم بخندیم که بنده خدا فقط نبینه...باعجله درو ول کرد و سمت در دفتر دبیرها دوید و بعدش ما ترکیدیم از خنده
قدمعلی سالاری
سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۱
کلاس هفتم داشتم با دوستم حرف می زدیم که یه بار دوستم گوزید😂😂😂تا سه رو مدرسه نیامد
فاطمه هستم :)
سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۱
من کلا بچه مثبت بودم درسم همیشه خوب بود تقلب نمی کردم کسی رو هم اذیت نمیکردم زنگ تفریح تو کلاس واسه خودم خوراکی می خوردم🤣
فاطمه هستم :)
سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۱
کلاس چهارم به معلمم گفتم مامان گشنمه میشه تغذیه بخورم ؟🌿🤣🤣🤣
فاطمه هستم :)
سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۱
کلاس چهارم به معلمم گفتم مامان گشنمه میشه تغذیه بخورم ؟🌿🤣🤣🤣
فاطمه هستم :)
سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۱
کلاس چهارم به معلمم گفتم مامان گشنمه میشه تغذیه بخورم ؟🌿🤣🤣🤣
مریم کبیری
دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۱
کلاس ششم همین امثال همون اولایی که آنلاین بود کلاس ها داخل شاد یه قسمتی به نام گفتگوی صوتی اضافه شده بود اولاش همه مراقب بودن میکروفنشونو باز نمیکردن ۷ روز بعدش یکی از دانش آموزان از همون اول شروع کلاس میکروفنشو باز کرد واقعا عجب خانواده ای داشت خیلی بی ادب بودن آخرسر خانممون کلا پرتش کرد از کلاس بیرون🤣🤣🤣🤣
فاطمه
یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱
من خودم شمالیم بعد دوران راهنمایی رمان زیاد میخوندم یه بار دور هم جمع بودیم گفتم بچه ها خیلی خوب میشه بزرگ بشیم باهم بریم شمال سفر 🤣🤦🏻‍♀️
ریحانه یاس
شنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۱
هرچی فکر میکنم به خاطره خاصی برنمیخورم،همش خنک بازی بود،تمام😐🤦‍♀️
نازنین زهرا محمدی
جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱
یه سری کلاس چهارم بودم کلاس آنلاین داشتیم معلممون اول بار از من سوال امتحان پرسید منم که بلد نبودم حالت پرواز گوشیمو روشن کردم گفتم یکی از راه های ی ی ی ی ی صدامو قطع و وصل میکردم معلممونم هیچی نمیفهمید گفت ایرادی نداره میکروفونتون رو قطع کنید منم امتحان قبول شدم😂😂😂😂😂😂😂
نازنین زهرا محمدی
جمعه ۱۲ فروردین ۱۴۰۱
یه سری کلاس چهارم بودم کلاس آنلاین داشتیم معلممون اول بار از من سوال امتحان پرسید منم که بلد نبودم حالت پرواز گوشیمو روشن کردم گفتم یکی از راه های ی ی ی ی ی صدامو قطع و وصل میکردم معلممونم هیچی نمیفهمید گفت ایرادی نداره میکروفونتون رو قطع کنید منم امتحان قبول شدم😂😂😂😂😂😂😂
مریم درفکی
چهارشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۱
خوابم میومد، بوت پاشنه بلند پوشیده بودم، سر کلاس حسابان، سرمو گذاشتم رو میز و خوابیدم، داشتم خواب میدیدم که از یه جا پرت شدم پایین، چنان پام از رو پام افتاد و این پاشنه خورد زمین صدا داد، که تمام کلاس تا چندثانیه تو شوک به من زل زده بودن😂😂 فقط قیافه ی معلم مون تماشایی بود با چه خشم و نفرتی بهم زل زده بود هیچوقت یادم نمیره😂😂😂
دیانا حسنی
سه شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۱
کلاس اول که بودم معلممون تشدید رو یاد داد بعد خانم به من گفت اگه گفتی اسم این نشانه چی هست من گفتم س کوچولو 😂😂
مریم رجب پور
یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱
دوران دبیرستان یه معلم تاریخ داشتیم قدش خیلی خیلی بلند بود یعنی به راحتی لامپ کلاس روعوض میکرد ما اسم بیچاره روگذاشته بودیم آقای زرافه شاید باورتون نشه هنوزاسم اصلیشویادم نمیاد😅
نرگس نیکولند
شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱
تو کلاس اول رفتم به معلمم گفتم ما خیلی پولداریم:)😐
کاربر نیکولند ‌
پنج شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۱
مبصر بودم. داشتم خوب ها بد ها رو مینوشتم پا تخته که یهو اون انتظاماتی که همیشه ازش بدم میومد اومد توی کلاس ما تا ببینه که همه چیز اوکیه یا نه. منم که اصلا ازش خوشم نمیومد از اینکه اومده بود تو کلاسمون اعصابم خورد شده بود درو خیلی خیلی محکم بستم اما کلاس انقد شلوغ بود که هیچکی نفهمید درو شکوندم🤣 وقتی معلم اومد گفت کی درو شیکونده؟ همکلاسیامم که از هیچی خبر نداشتن گفتن انتظامات😑منم با خودم گفتم خب اینا که فک میکنن انتظاماته زده درو شکونده الان من چرا بگم درو شکوندم:/ منم باهاشون همراهی کردم و گفتم اره اره اون درو شکوند منم دیدم. خلاصه اون بدبختو اواردن کلی دعواش کردن همکلاسیامم داشتن سرش داد میزدن که چرا زدی در کلاس ما رو شکوندی چه گریه ایم میکرد بیچاره💔😂منم لام تا کام یه کلمه نگفتم درو شکوندم😁
حنا
پنج شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۱
دبیرستان بودم رفتیم از دفتر پرورشی مدرسه یه تنبک که مال یکی از بچه های سال پایینی بود رو اوردیم تو کلاس. یکی از بچه ها نشست رو سکوی جلوی کلاس و شروع کرد به تنبک زدن ما هم دست می زدیم می رقصیدیم 😂 وقتی صدای ناظم مونو از تو راهرو شنیدیم این همکلاسیم هول شد بلند شد تنبک و برداشت داشت می رفت یهو پاش گیر کرد تنبک خورد به پله ی سکو یه تیکه ی گنده ش شکست 😂🥲 نامردا رفتن دوباره گذاشتن تو دفتر پرورشی صداشم درنیاوردن کی شکسته 😁
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
من خیلی گشنم بود بعد داشتم خوراکی می خوردم معلم اومد بالای سرم بعد سرشو هم کرد دید دارم خوراکی میخوردم بعد هیچی نگفت رفت 🤣
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
من خیلی گشنم بود بعد داشتم خوراکی می خوردم معلم اومد بالای سرم بعد سرشو هم کرد دید دارم خوراکی میخوردم بعد هیچی نگفت رفت 🤣
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
من خیلی گشنم بود بعد داشتم خوراکی می خوردم معلم اومد بالای سرم بعد سرشو هم کرد دید دارم خوراکی میخوردم بعد هیچی نگفت رفت 🤣
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
من خیلی گشنم بود بعد داشتم خوراکی می خوردم معلم اومد بالای سرم بعد سرشو هم کرد دید دارم خوراکی میخوردم بعد هیچی نگفت رفت 🤣
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
من خیلی گشنم بود بعد داشتم خوراکی می خوردم معلم اومد بالای سرم بعد سرشو هم کرد دید دارم خوراکی میخوردم بعد هیچی نگفت رفت 🤣
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
من خیلی گشنم بود بعد داشتم خوراکی می خوردم معلم اومد بالای سرم بعد سرشو هم کرد دید دارم خوراکی میخوردم بعد هیچی نگفت رفت 🤣
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
من خیلی گشنم بود بعد داشتم خوراکی می خوردم معلم اومد بالای سرم بعد سرشو هم کرد دید دارم خوراکی میخوردم بعد هیچی نگفت رفت 🤣
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
کلاس اول بااعتماد بنفس رفتم سرصف قران با صوت بخونم عالی شروع کردم بیسمی الله ی و رحمانی و رحیم بعدش چندلحظه وایسادم دیدم بقیشو بلد نیستم میکروفو دادم به ناظم و فرارر😁
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰
کلاس اول بااعتماد بنفس رفتم سرصف قران با صوت بخونم عالی شروع کردم بیسمی الله ی و رحمانی و رحیم بعدش چندلحظه وایسادم دیدم بقیشو بلد نیستم میکروفو دادم به ناظم و فرارر😁
فاطمه زین الدینی
سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰
کلاس چهارم بودم و کلاسمون همه سرماخورده بودیم😂 دو هفته کلاسمون رو هوا بود و روزی ۳، ۴ نفر میومدن. حالا توی این وقت پدربزرگم اینا رفتن کربلا و ما هم قرار بود براشون آش پشت پا درست کنیم و من خیلی براش هیجان داشتم. مامانم گفت اگه می خوای نرو منم گفتم ولش کن مامان می رم اونجا تعداد کمه زنگ می زنم بیاین دنبالم درس نمی دن بعدش رفتم مدرسه دیدم ۶ نفر بودیم زنگ اولو سر کلاس بودم بعدش زنگ تفریح به دوستم گفتم بیا بریم زنگ بزنیم بیان دنبالمون اونم می گفت نمیزارن خلاصه راضیش کردم رفتیم بعدش زنگ زدیم منم گفتم مامان بیا دنبالم کمیم بعد معلمه شنید گفت نه شما اومدین دیگه نمیشه برین و اینا خلاصه نزاشتن بریم از شانس ما:/
زهرا حاجی حسینی
سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰
کلاس اول که بودم یه بار مداد نوکیم افتاد زمین، سرش خیلی اشغال جمع شده بود. برداشتم خوردمش😂
هانیه نوروزی صبوری
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰
همیشه ته کلاس مشغول خوردن خوراکی بودم😂
یگانه کریمی
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰
توی کلاس مجازی همین امسالم معلم گفت صدا دارین بعدش منم که حوصله درس نداشتم گفتم نه بعدش گفت شما که صدا نداری چجوری میگی نه منم دیگه حرفی نزدم😂😂😂😂😂😂😂😂😂
کاربر نیکولند
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰
به معلمم گفته بودم دندونم رو جراحی کردم نمی تونم صحبت کنم ( درس بلد نبودم ) معلم داخل زنگ تفریحی اومده بودم بیرون بازی کنم داشتیم داد میزدم معلم رو اسکل کردم معلم دید منم دیگه مثل قدیم نشدم 😂😂😂😂
کاربر نیکولند
شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۰
یکی از سوتی های بزرگ من زمان مدرسه این بود که واسه اولین بار میخواستم جلو معلم دوم دبستانم قرآن بخونم و گفت با صوت بخون دو تا دستام و گذاشتم رو گوشم و شروع کردم با یه صدای جیغ جیغی شروع به خوندن الان که یادم میاد میگم من جای معلمم بودم همونجا زمین و از خنده گاز میگرفتم 🤣🤣🤣🤣
نازنین میرزایی
جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰
کلاس سوم بودم بعد خانوممون گفته بود که کتاب داستان بیارید و بخونید منم کتاب داستان نداشتم 💔 بقل دستیم گفت من دوتا کتاب آوردم یکیش رو تو برو بخون ⁦🤦🏻‍♀️⁩ من رفتم پای تخته بعدش توی این داستان اسم گوزن اومده بود 😂💔 منم وقتی شروع کردم به خواندن به جای اینکه بگم گوزن گفتم گووزن 🤐💨🤣🤣 بعد خانمم گفت عزیزم اون گوزن نیست 😅🤣🤣🤣 کل کلاس رفت رو هوا 😂💔
comment زهرا حاجی حسینی
سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۰
پاسخ به نازنین میرزایی
این اتفاق واسه منم افتاده
نازنین کرباسی
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰
من ۷ سالم بود توی خونه نشسته بودم بعد میخواستیم ناهار بخوریم مامانم گفتن وای یه کاسه ماست هم نداریم با غذا بخوریم بعد منو فرستادن ماست بخرم رفتم به فروشنده ی توی سوپری گفتم آقا یه کاسه ماست بدین😂
فرشته نجات فرشته نجات
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰
یه بار راهنمایی بودم دوستم از یه کلاس دیگه امد تو کلاس ما بعد خیلی تند تند گفت تو هم میایی اردو دیگه اسمتو بنویسم چنان ذوقی داشت خودش که من گفتم اره میام اردو گفت خب خوبه بیا اسمتو رو برگه بنویس من خواستم اسممو بنویسم یهو سرمو بلند کردم گفتم اسمم چی بود 😂😅😅😅 از ذوق اون من اسممو فراموش کردم
فاطمه سادات حیدری
شنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۰
امتحان زیست داشتیم من میز اول بودم تو کل دبیرستان، کل کلاس نخونده بودن هممون استرس داشتیم من و بقل دستیم اومدیم سوالای اون فصل و نوشتیم رو پنکه بالاسرمون و خیلی طبیعی نشستیم سرجامون، همه بچه ها هم امیدشون به تقلبی های ما و البته پنکه بود که متاسفانه طی یک عملیات انتحاری وقتی معلممون اومد تو کلاس سلام نکرده گفت ولی چقد گرمه و پنکه رو زد🙂💔ماهم همه کله ها با پنکه تاب می‌خورد، حالا اون موقع از سال زیادم گرم نبود اصلا ولی شانس ما بود😂😂خلاصه که وقتی دیدیم اوضاع خرابه هممون گفتیم نخوندیم و امتحان افتاد برای هفته بعد😎😂
comment فاطمه دهقانی
شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱
پاسخ به فاطمه سادات حیدری
ووییی تصورش خیلی خوبه 🤣🤣
comment نازنین میرزایی
جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰
پاسخ به فاطمه سادات حیدری
🤣🤣🤣
comment Niki Rezazadeh
یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۰
پاسخ به فاطمه سادات حیدری
عالی بود 🤣🤣🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰
کلاس هفتم معلمم دینی مون داشت در مورد درس حرف میزد و اینکه باید توی زندگی شجاع باشیم و... خلاصه سرگرم بود یهو یکی از بچه ها داد زد خانم یه سوسک بغل کفش تونه یهو خانم جیغ کشید اصلا یه وضعی بود بعد در کلاسو باز کرد اولین نفر پرید بیرون واای خدا بچه ها هم پشت سرش با جیغ و داد ریختن بیرون منم تحت تاثیر جو رفتم بیرون یهو برگشتم دیدم اون دختره که گفته بود سوسک خودش نشسته و جلو دهنشو گرفته بود و صورتش یه جوری بود نگو سوسکی در کار نبوده 😐😂 معلمه ما هم ترسو😂😂 نگو فوبیا سوسک داشته اسمش اومده از خود بیخود شده ولی طفلک اون بچه که الکی گفت سوسک بد جوری نمره ازش کم شد🤣🤣
⁦♥️⁩رز⁦♥️⁩ 💕
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰
یه بار همه امتحانامو دادم آخرین امتحان نقاشی بود با مامانم دعوام شد به مامانم گفتم چرا منو مدرسه ثبت نام کردی 😂😂😂😂
Niki Rezazadeh
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰
کلاس هشتم که بودیم یبار رو صندلی معلم چسب ریختیم . بنده خدام کت شلوار نو تنش بود .ندید صندلیو همینجوری نشست تا آخر زنگم تکون نخورد . زنگ خورد میخواست پاشه دید صندلیم باهاش میاد ... آخر برای اینکه بتونه بلند شه مجبور شد یکم از شلوارشو با قیچی پاره کنه ...اصن یه وضعی بود که🌲🌲🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰
نخود اومدم بخورم دوران مهد کودک کردم تو دماغم😂😅
Nazanin Nazari
شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰
کلاس هشتم یه روز از اداره اومده بودن بازرسی ما هم اون روز تفکر داشتیم معلم تفکر هم گفته بود غذا بیارید آقا همه فست فود آورده بودیم بازرس هم داشت میومد تو کلاس ،همه پیتزا همبر هارو جمع کردیم بازرس اومد پرسید : حالا غذا چی آوردید یهو یکی از بچه ها پرید گفت: خانم استامبولی با ماست خیار 😂همه حتی معلممون روده بر شده بودیم از خنده ولی برو خودمون نمیاوردیم اونم که اینو گفته بود هی میگفت بچه ها استامبولی و ماست خیار هارو بکنید زیر میز ما هم هی میخندیدیم🤣
عهدیه حمزه لوئیا
جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰
بیشتر خاطرات خنده دارام اصن قابل تایپ و گفتن نیست
عهدیه حمزه لوئیا
جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰
میز معلم شکوندیم هی به معلم گفتیم تکیه نده تکیه داد پخش زمین شد بنده خدا البته من نخندیدم جای خوبش این بود معلم میز نداشت کیفشو میذاشت رو میز نیمکت اولیا اون بندگان خدا هم کل امتحانات ترم کش میرفتن از کیف معلما یه بارم با لگد زد یکی تو در پاش گیر کرد تو در یه بارم زدیم مهتابی شکست یه بارم پنکه سقفی کند افتاد تو سر بچه ها والا زیاده تلفات زیاد دادیم
راستین
پنج شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۰
توی کلاس دوم دبستان که بودم محور بلد نبودم بکشم به دوستم میدادم برام بکشه😂😂😂😂
راستین
پنج شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۰
یک روز مهد کودک بودم با یه پسر پیش دبستانی مثلا داشتیم کنگفو بازی میکردی یهو معلم که اومد تو زدم زیر پاش نشستم بدبخت 180 باز کرده بود نمیتونست بلند شه فکر میکنم 😂😂😂😂
آتنا‌ آتنا‌غنی‌مسرور
چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰
اصلاح شده معلممون داشت حضور و غیاب می‌کرد اسم منو که گفت گفتم آماده 😂🤣😁
آتنا‌ آتنا‌غنی‌مسرور
چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰
معلممون داشت حضور غیاب می‌کرد اسم منو که گفتم آماده 😂😂🤣🤣😁😁
ا فزط تازعز
چهارشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۰
کلاس هشتم بودم تو مدرسموت یه گربه داشتیم یه بار زودتر از قبل رفتم مدرسه من و اون گربه تنها باهم بودیم حوصله م سر رفت گفتم بذار تغذیه مو بخورم که دیدم اون گربه منو نگاه میکنه داره یاد سمتم مم ترسیدم از جام بلند شدم به سرعت جت دویدم🤣چند تا از بچه های مدرسه هم کمکم اومدن مدرسه و کلی هیجانی شدن، یهو یاد حرف مامانم افتادم که گفته بود اگه یه حیوون دنبالت کرد نترس و تو چشاش نگاه کن عاقا یهو وایسادم گربه هنگید🤣تو چشاش نگاه کردم و بهش اخم کردم انگشتمو به طرفش گرفتمو پامو کوبیدم زمین سرش داد زدم گفتم برو اونور بیچاره ترسید فرار کرد کلی خندیدیم اونروز🤣🤣
ریحانه اسدی
دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰
اول راهنمایی بودم یه بار حواسم نبود ایام فاطمیه است و بعد بخاطر امتحانی که پیچیده بود شاد بودیم 😄و خب به رهبری من زدیم رقصیدیم یا کلاس ۴۵ نفره رو بردیم رو هوا🤣🤣و خب ناظم اومد و هر ۴۵ نفرمون دور حیاط مدرسه کلاغ پر رفتیم یادم نمیره تا ۳ روز پاهام درد میکردو فحش میخوردم از دوستام😁😅
فاطمه جلال آبادی
دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰
بچها زنگ تفریحا تو کلاس تانگو میرقصن🤣
زینب دوستعلیوند
دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰
تو دوران تحصیلی هنرستانم هر زنگ تفریح میرفتیم بوفه مدرسه چیپس و پفک و لواشک میخریدم و می‌خوردیم درمورد اینها باهم دعوا میکردم دختر مدرسه دنبالم می اومد ما ازش فرار میگردیم خیلی خنده دار بود و خیلی خوش گذشت این دوارن هنرستانیم🤣🤣😢🤣🤣🤣🤣🤣😅😅😅😊♥️💕💋💫🌌
فاطمه امیربیگی
یکشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۰
تو کلاسمون با دوستم داشتیممم دعوا میکردیمم و موهااا همو میکشیدیمم بعد یهو مدیرمون اومد تو کلاسمون دستمونو گرفت و رف تو دفتررشماره گرف گف میخام بگم بیان ببرنتون گفتم ب کجا زنگ زدین گف باغ وحش😂😂😂
نگار ابراهیمی
یکشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۰
ناظممون اوند سر کلاس با دوست صمیم دعوا کرد یهو بهش گفت برو یه نگاه تو اینه بکنا تو شناسنامت که انقدر مسخره بازی در نیاری همون موقع خندم گرفت ولی خودما جمع جور کرد دوست صمیم با خنده من خندید ندوست کاری کنه ناظممون از اونور باهاش دعوا میکرد این از اینور میخندید😍🤣
نگار ابراهیمی
یکشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۰
ناظممون اوند سر کلاس با دوست صمیم دعوا کرد یهو بهش گفت برو یه نگاه تو اینه بکنا تو شناسنامت که انقدر مسخره بازی در نیاری همون موقع خندم گرفت ولی خودما جمع جور کرد دوست صمیم با خنده من خندید ندوست کاری کنه ناظممون از اونور باهاش دعوا میکرد این از اینور میخندید😍🤣
تینا هزارخوانی
یکشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۰
کلاس هفتم بودم می‌خواستیم با دبیر ورزشمون والیبال بازی کنیم منم عینکی بودم عینک و در آوردم خانومم گفت اوکی هستی میبینی نخوری زمین یه وقت منم خندیدم کلی گفتم نترسین خانم چشمم میبینه کور نیستم فقط شما که عینکم رو دستتون گرفتید بپایین نشکنه اون موقع خودم نمی افتم فشارم می افته😂
زهرا مختاریان
شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
زنگ تفریح بود ماهم با دوستام داشتیم توی حیاط مدرسه قدم میزدیم ،مدیر مدرسمون قدش کوتاه بود و مانتو سورمه ایی شبیه فرم دانش آموزا پوشیده بود،دوستم شوخی کرد سر یه حرف منو هول داد خوردم به مدیر با شناباا😄😄 نمیدونستم مدیره که برگشتم ازش عذرخواهی کنم دیدم واااای 😅 به کی خوردم خلاصه از خجالت مردم اون روز.مدیرمون کلی خندید اولین باری بود خندشو دیدم😁.سلامتی همه مدیر های مهربون🤍🤞🏻
مبینا ‌ سویه
شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
خیلی زیاد دارم خاطره خنده دار ولی بهترینش این بود که یه بار قرار شد من درس بخونم به دوستم تقلب برسونم موقع امتحان ، بعد گفتم فردا هر جا گیر کردی عطسه کن گفت باش بعد فردا تو جلسه عطسه کرد گفت ۸ بعد منم یه دستمال در آوردم روش جوابو نوشتم ، هر چی میگفتم بیا دستمال قبول نمیکرد😶🥲😂 بعد تازه سرم داد میزد چرا بهم تقلب ندادی؟😂😂😂😂
آرتینا م.ه
پنج شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰
امروز جدید بزارید
آرتینا م.ه
پنج شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰
امروز جدید بزارید
آرتینا م.ه
پنج شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰
ممنون میشم که بیشتر بزارین از این سوال ها
آرتینا م.ه
پنج شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰
ممنون میشم که بیشتر بزارین از این سوال ها
آرتینا م.ه
چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۰
ما یه بار در کلاس اول بودیم که زنگ اولمون سفیر سلامت برامون شیر اورد و گفت برای سلامتیتون خوبه بخورید ما هم خوردیم زنگ دوم درسمون درباره با اُ بود و یکی باید درباره با اون یه چیزی می آورد اونم مامانش اُلویه درست کرده بود داد ما بخوریم من نخوردم ولی همه خوردن همه اجازه گرفتن برن سرویس بهداشتی (برای استفراغ) 🤣 😐 🤢همه در این حالت بودن(🤢) خدایا توی کاسه که ادامه داشت و قطع نمیشد رنگ هایی عجیب درست شده بود توی دستشویی که نگم براتون نظافتچی مون هم که اصن 🤣 نگم
یاس
پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰
یه روزم کلاس حضوری داشتیم توی مدرسه همه همه بچه ها گوشی آورده بودند بعد مدیر مون فهمیده بود زنگ تفریح گفت بچه ها ، هر کس که گوشی آورده بده من اخر بهتون میدم خلاصه ۲۰ تا گوشی یهو دادیم به مدیر 😂😂 مدیرمون هنگ کرده بود بدبخت دیگه دستاش جا نداشت 😂😂
یاس
پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰
اونروز تو مدرسه به خاطر سعود تیم ایران به جام جهانی معاون مون گفت ۵ دقیقه هر کاری دوست دارید بکنید خلاصه از اونجایی که اکثرا گوشی آورده بودیم همه گوشیا رو از تو جیب در آوردن و عکس و فیلم گرفتن ، بعضیا همو میزدن و ... 😂
comment کاربر نیکولند
سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
پاسخ به یاس
😂
comment کاربر نیکولند
سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱
پاسخ به یاس
😂
یاس
پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۰
یه روز تو مدرسه بودیم ، از اونجا که مدرسه ما خیلی شاد و باحاله همش آهنگ میذاشتن زنگ تفریح ، سیستم صدا رو به گوشی معاون پرورشی مون وصل کردن زنگ تفریح بعد اهنگ نگین قلبمی و اینا و آروم جونم رو پخش کردن بعد از پخش همین آهنگا یهو یه آهنگ غیر مجاز از تی ام بکس پخش شد 😂😂 مدرسه کلللش رفت رو هوا
فاطمه تیوای
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
ما کلا از اول ابتدایی تا همین الان هر معلمی داشتیم و داریم حتی زنگ اول و روز اول مدرسه بهمون میگفت شما از همه کلاسا عقب تر هستین و بد ترین کلاسین مطمعنم که همتون صفر میشین🤦‍♀️
comment Niki Rezazadeh
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰
پاسخ به فاطمه تیوای
این ته ته انگیزشی این بزرگوارانه😂😂💔
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
سلام، داشتم سر کلاس خیار میخوردم که معلمم متوجه شد یکی داره خیار میخوره، چون بوش پیچیده بو تو کلاس، بعد من یهو زل زدم توچشمش اونم منو نگاه کرد، واسه اینکه متوجه نشه منم خیار رو سالم قورت دادم، و گلوم رو خراشید و رفت پایین😂😂
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
ترم 3دانشگاه بودیم استاد داشت درس تدریس می‌کرد بعد اومد بگه کولر گازی یهو بنده خدا از دهنش در رفت گفت کولر گوزی ها البته ببخشیدا کل کلاس رفت هوا😁😅
کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰
سلام فک کنم بد ترین خاطره و خنده دار ترین خاطره من این بود که سر کلاس یهو به یچی خندم میگرفت و دیگه نمیتونستم جلو خندم رو بگیرم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰
روز تولد دبیر ریاضی به جای اینکه بهش بگم تولدتون مبارک ان شاء الله 120ساله بشین گفتم مبارکتون تولد🤣🤣🤣🤣🤣🤣😝خعلی بد بود🤣🤣🤣🤣
فاطمه تیوای
جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰
یه بار دیگه توی مدرسه مدیر سر صف گفت سلااااام من خواستم شوخی کنم گفتم تو این همه بچه کی صدای منو میشنوه بلند گفتم خداحافظ هیشکی سلام نکرد فقط من گفتم خداحافظ همه شنیدن توی دبیرستان با این سنم همه خندیدن بهم ابروم رفت حالا خودمم خندم گرفته بود الکی اخم کردم رفتم عذرخواهی کنم پشت میکروفون خندم گرفت نتونستم تحمل کنم خندیدم از دل درد مردم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
فاطمه تیوای
جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰
💓
فاطمه تیوای
جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰
ما یه روز واسه معلممون جشن روز معلم گرفتیم توی پوست تخم مرغ ها اکلیل و... ریختیم بعد اونا رو روی سر معلممون میشکو ندیم یکی از اونا را چون عجله کردم یادم رفت خالی کنم توی ظرف همونو شکوندم روی سر معلممون جلوی کل کادر دفتر و دانش اموزان فقط فرار کردم یه جوری میدویدم که انگار جت بودم 🤣
کاربر نیکولند
جمعه ۱۵ بهمن ۱۴۰۰
یه روز امتحان ریاضی داشتم که دوستش گفت تقلب میکن مثل همیشه گفتم نه گفتم تو چتور گفت دارم از روی دست تو تقلب میکن میکنم به خاطره این که بچه زرنگی باهات دوست شدم
فاطي حیدری
پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۰
تو مدرسمون خانم مدیرمون دخترش عروسیش شب قبلش همه بچهام میدونستن ک دختر خانم مدیر عروس شده همه داشتن ب خانم مدیر تبریک میگفتن ب من ک رسید هول شدم بجای بگم صد سال ب این سالها گفتم انشالله غم اخرتون باشه وای من اون روز از خجالت مردم 😁😁😁😄😄
مونا فیضیان
سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰
یه روز ریاضی داشتیم دبیرمون بسیار ترسناک و خشن و جدی بود رحم نمی‌کرد دائم ترور شخصیتی می‌کرد در ضمن سال دوم هنرستان دخترانه بودیم. به صورتی که ایشون هنوز وارد نشده ما باید برگه جلومون بود تا از درس قبل امتحان بگیره. اون روز روز سختی بود هیچ کسی هم نخونده بود بچه ها فکراشونو رو هم ریختن چه جوری بپیچونیم امتحان و زنگ قبلش ورزش داشتیم بچه ها رفتن بوفه هر چی سس مایونز بود از بوفه دار مون گرفتن اومدن کلاس مام تخته های گچی سر تا سری داشتیم که رو اونا سوالارو می‌نوشت همه رو مالیدن به تخته با تخته پا کن غرق سس کردن تمام سطل اشغال کلاس های دیگر و هم تو کف کلاس خودمون ریختیم جوری که در کلاس باز نمیشد. تو ابر صندلی معلممونم سوزن ته گرد فرو کردیم. رو تختم که چیزی نوشته نمیشد خلاصه نگم چی شد معلممون که با زور در و باز کرد تو اومد .....کلا سر این موضوع دو ترم آخر از اون مدرسه رفت. کلاس ما رو هم مدیر دو سه روز تعطیل کردن که یکی بیاد تخته ها رو رنگ بزنه ... خیلی حال داد خدددایی
هستی گنجی
سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰
تاکسی سوارشدم بجای سلام گفتم خدافظ بعد وقتی پیدا شدم بجای خدافظ گفتم سلام از اون به بعد خودم ماشین میرونم
آرتینا م.ه
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
یک خاطره داشتم ولی این یکی این مدلی بود که من داشتم راه میرفتم گفتم این چه کاریه زنگ یه خونه رو زدم در رفتم
آرتینا م.ه
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
آرتینا م.ه
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
آرتینا م.ه
دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
یک بار معلممون داشت با تلفن صحبت می کرد من می خواستم بهش بگم معلم درس رو شروع کن یک دفعه گفتم درس معلمو شروع کن 🙃🤣😐بعد معلممنون نزاشت برم زنگ تفریح
رها ناصری
یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۰
رها ناصری
یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۰
جایزه
کاربر نیکولند
شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰
مهدیس زمان زاده
چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰
تولد یکی از بچه ها بود زیر تیکه کیک ها سوسک پلاستیکی میزاشتیم می‌دادیم به بچه های سوسول کلاس. با توپ فوتبال پنکه سقفی رو خراب کردیم هر موقع حال کلاس نداشتیم روشنش میکردیم بعد جیغ می‌زدیم می‌رفتیم تو حیاط.
کاربر نیکولند
سه شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰
من همیشه با دوست جون جونیم هر روز بستنی می خریدیم حتی تو زمستون یه بار بارون میومد ما بستنی خریدیم داشتیم میخوردیم همه بهمون میگفتن احمقا وقتی اومدیم تو کلاس بستنی رو گرفتیم جلو بخاری و میخوردیم خلاصه نگم براتون معلم اومد سرکلاس ما هم مداد مینداختیم زیر میز به بهونه آوردن مداد میخوردیم و تا مغزمون یخ میزد یهو معلمه فهمید و پرتمون کرد بیرون😂🤣
کاربر نیکولند
دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰
اردو بود در مدرسه دزدکی رفتیم از توی دفتر قند برداشتیم و فرار کردیم و کل وقت خندیدیم البته بعد بهشون گفتیم که راضی باشن😂
کاربر نیکولند
یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰
منم با رفیقم رفتیم تو دسشویی دو پسر رو یه جا پیدا کردیم لو دادیم و کارماشون مارو گرفت. و همون روز زدیم بشر کلاس رو از شیشه اشتباهی انداختیم بیرون و مدیرم نگم براتون😤😂
comment پشتیبان گلگلی گلگلی
یکشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۰
پاسخ به کاربر نیکولند
🥰
آنیتا میرزایی
شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰
من کلاس هشتمم یروز که امتحان مطالعات داشتیم زنگ اول حاضری زدم و زنگ دوم که مطالعات داشتیم رفتم تو کتابخانه مدرسه قایم شدم بعد زنگ بعدی اومدم بیرون بچه ها بهم گفتن خیلی آسون بود🥴🥴🥴 بعد یروز دیگه معلم گفت بیام امتحان بدم (از بچه ها پرسیدم سوالات چی بود همونا رو خوندم بعد رفتم سر جلسه دیدم سوالا تغییر کرده و حالا شما قیافه ی منو اونموقع تصور کن🤕🤕 به حق پنج‌تن برای هیچ کس اتفاق نیفته😶😂😂
آیسو
پنج شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰
منو دوستم دزدکی رفته بودیم توی آزمایشگاه از طرف پنجره کل دیوار آزمایشگاه و نوشته بودیم نقاشی کشیده بودیم با جوهر قرمز خون زده بودیم مثلا یهو پنجره قفل میشه نمیشد باز کرد انگشتام بیرون بود فقط بلند و لاک مشکی داشت 😂 بچه های پنجم ابتدایی فکر کرده بودن جن توشه 😂😂 خلاصه اومدن مارو درآوردن هیچکسم نفهمید چون مدیر ابتدایی اومده بود و مستخدم مدرسه ما ( مدرسه راهنمایی و دبستان ما بهم چسبیده بود و از طریق به راهرو باهم در ارتباط بودن)
رها رحمان زاده فرد
یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰
یه بار یه عنکبوت دیدم رفتم سریع به دوستام گفتم می دونستم که یه گوله نخه ولی بازم رفتم به اونا گفتم او نا متوجه شدن یه گوله نخه انقدر به من خندیدند بعد هم گوله نخ رو انداختم تو دهن یکی از دوستان 😀 بنده ی خدا قورتش داد 😁😁😁😆😆🤣🤣
comment پشتیبان گلگلی گلگلی
سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰
پاسخ به رها رحمان زاده فرد
so nice
ساجده کریمی شرق
شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰
سال سوم دبیرستانم امتحان زمین شناسی داشتم و اصلا نخونده بودم اومدم پیچوندم رفتم آزمایشگاه که برای مسابقات تمرین کنم با دبیر زیست مون هم هماهنگ کردم که اجازه ام بگیره آخرشم دبیر زمین شناسی مون گفت پاشو بیا امتحان ات بده برو کوتاهه سریع تموم میشه هیچی دیگ با همکاری دوستان یه نمره ای گرفتم😆😆 کلا هرموقع درسایی مثل جغرافی و تاریخ و... داشتیم من همیشه تو آزمایشگاه بودم انقد که ازین زنگ ها بدم میومد😂. دبیرهامون هم چون هیچوقت سرکلاس نبودم منو شناخته بودن😂😂 البته شاگرد زرنگ بودماااا😎
زهرا حیدری
شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰
دیروز ۷ تا فصل کتاب رو یکجا خوندم رفتم امتحان بدم امتحان کنسل شد آخه شانش من رو ببین وقتی که هیچی نخوندم امتحان برگزار میشه ولی وقتی خوندم کنسل میشع🤣😅😂
نیایش نعمتی
پنج شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۰
سلام ما یه همکلاسی داریم خیلی لاف میزنه یه بار داشت تعریف می کرد گفت خونه خاله ام آمریکا بعد من دختر دایی ام خودمون تنهایی رفتیم آمریکا خونه خالم بعد دختر دایی ام گفته بیا بریم پیش تتلو من گفتم نه بابا حوصله ندارم اینو که گفت بچه ها میز و صندلی از خنده گاز می گرفتن😂😂😂❤🎟
پریسا مطلق
چهارشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۰
من تو مدرسه قیافم اینقدر مثبت بود هر کاری میکردم هیچکسی باورش نمیشد حتی اگر میرفتم به مدیر یا ناظم و... میگفتم مار من بوده باور نمیکردن میگفتن راستشو بگو کی بوده کاریش نداریم😂😂😂😂😂😂😂😂😂
comment ar. b.
سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰
پاسخ به
مثه من 😂😐
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۰
وای یه روز کلی درس خوندم ..... بعد ا فردا که بلند شدم برم امتحان بدم رفتم مدرس معلمم می گه امتحان یکشنبه بوده یعنی دیروز
المیرا برهم
چهارشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۰
وای پایگاه مطالعاتی بود ۴۵ دقیقه اجازه خواب داشتیم زمان تموم شد دبیر اومد بیدارم کردم گفت عزیزم پاشو من و نگاه کن کنم که حالیم نبود این دبیر مست خواب بودم گفت برو بابا مگه زوره دلم نمیخواد قیافت و ببینم دوباره تپ خوابیدم 😂😂😂😂 بیچاره شکه بود
فاطمه بهادران
سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰
هر معلمی در طول تحصیل داشتیم به ما میگفت شما بدترین کلاسی هستین که داشتم 😐
نگار شعاع حقیقی
دوشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۰
یه بار تو مدرسه از اداره اومده بودن مدیر معاونای ما هم براشون صبحونه گرفته بودن برده بودن، بعد که تموم شد از چند تا از دانش آموزا کمک خواستن که ظرفا رو ببرن آبدارخونه. این اداره ایا هم کلی اسراف کرده بودن هی ذره ذره از چیزی خورده بودن تموم نکرده بودن کلی دور ریختیم. من تو آبدارخانه موندم که کمک کنم ظرفا رو جدا کنیم و اینا، زنگ که خورد بهم گفتن تو که کمک کردی یه چی بردار برو سر کلاست. آخرش با کلی اصرارشون یه تخم مرغ آب پز برداشتم بردم سر کلاس بوش همه جا رو برداشته بود تا آخر مدرسه هم دلم نیومد بخورمش 😂
فرزانه اسفندیاری
دوشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۰
با معلم هندسمون هماهنگ کردیم ک بریم مدرسه کلاسمون اولین جلسش حضوری باشه تا گفتیم جلسه بعد میاین مدرسه سریع گفت باشه و ماهم خیلی خوشحال بودیم چند نفرمون صبح رفتیم مدرسه بعد دیدیم معلممون نیست پرسیدم ازش دیدیم گفت من فک کردم منظورتون اینه ک سر کلاس میاین یا ن 😑😂ماهم با بچه ها رفتیم کافه اون روز بارون میزد نصف شهر و دور زدیم تا یه کافه پیدا کنیم ک باز باشه😂😂😂
فاطمه خراسانی
یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰
اولین بار که رفتم دانشگاه . رفتم برای خودم تو ساختمان گشتن استاد و مدیر گروه رشته رو دیدم اما نمی‌شناختمش شروع کردم باهاش دوست شدن و گل و بلبل بعد آخر حرفا فهمیدم استاد و دکتره کلا آبروم رفت تا آخر سال دانشجویی. این بود سوتی من
سارا حسینی
شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۰
داشتیم با بچه های کلاس وسطی بازی میکردیم. یهو مدیر اومد وسط ما. توپ خیلی سفت بود و حواسم نبود یهو زدم تو سر مدیر. مدیرمدن از بس سرش گیج رفته بود ۴ روز نیومد مدرسع😂😂😂
بهاره جون
جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰
من چند روز پیش یکیهمکلهمکلاسیام به یکی دیگه گفت:چشمات آبیه.»حالا دوستم هم دنبال آینه می گشت، به معلم گفتش«همون که بهش گفتن چشات آبیه»صبا گفته چشات آبیه،راست می گه? معلمم گفت نه بازتاب نوره،چشمای منم قهوه ای راه راهه.
ستاره آزادی
سه شنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰
یبار امتحان فیزیک داشتیم برای اینکه معلم فیزیکمون نتونه بیاد تو کلاس قفل درو از پشت گرفتیم و گفتیم در باز نمیشه همه هم باهم جیغ میزدیم کمک ما اینجا گیر افتادیم😂😅
زینب رئیسی
پنج شنبه ۹ دی ۱۴۰۰
زینب رئیسی
پنج شنبه ۹ دی ۱۴۰۰
یه مدیر داشتیم بدجتپنس یه روز بابا دیر اومد دنبال لمن اخرین نفر من بودم مدیرمون اومد بره خونه شون چادرش رف زیر پاش و ب با مخ مخ رف تو زمین یعنی یه جوری خندم میومد که داشتم میمردم اما رفتم کمکش کردم بلند شه و بفد رفتنش یه عااالمه خندیدم
کاربر نیکولند
دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰
ما یک روز رفته بودیم خونه زن عموم بعدش رفتم به مدرسه بجای اینکه بگم خانوم گفتم زن عمو بعد از اون دیگه همه ی بچه های کلاس با شنیدن زن عمو کلی میخندیدن
Asali
چهارشنبه ۱ دی ۱۴۰۰
خوب ..‌‌.....سلام یلداتون مبارک! دبیر عربیمون توی کلاس حضوری آمد و خنده دارش این بود که مبل گوشه بو تخته نصفش بالای مبل و میز چسبیده بهش‌و تمام مدت با غرغر درس میاد امروز دبیر فیزکمون مدام عطسه میکرد و کل کلاس گردیده بودن این ور هیچی جرعت نداشت پاشه بره جواب سوالم نشونش بده😂 تازه وقتی هم ما نمی‌رفتیم اون میاد بالا کانون😐امروز با پرسیدن سوال دینی از دبیر فارسی از زیر پرسش در رفتیم😂😁
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰
سلام من تا کلاس هفتم تقلب نمی‌کردم و اصلا بلد نبودم تقلب کنم سال هفتم اولین تقلبم رو با بهترین دوستم سر امتحان علوم انجام دادیم که استاد برگه تقلب رو ازمون گرفت و گفت نمره هردومون صفره و بعد امتحان ما رو می‌فرسته دفتر ولی این کار رو نکرد و بعد هم با همون نمره ای که خودمون گرفته بودیم برگه رو بهمون داد 👌🏻😬 دمش گرم تازه امتحان میان ترم هم بود 😅🍁
معظمه صابری
یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰
سلام . من تا مدت زیادی بعد از شروع اول ابتدایی همیشه بعد از زنگ تفریح تو هرکلاسی که دوست داشتم میرفتم🤦‍♀️ یعنی زنگ تفریح با یکی که نمیشناختم شروع میکردم حرف زدن و دوس شدن بعد خیلی شیک دستش و میگرفتم و میرفتم باهاش تو کلاسشون مینشستم😁 معلمها میومدن تو کلاس میگفتن تو اینجا چیکار میکنی برو کلاس خودت 🙄 من هم میرفتم دفتر میگفتم خانوم اجازه این معلمه نمیزاره من پیش دوست جدیدم بشینم 😂😁😂 حالا تا مدیر بیاد بفهمه کدوم معلم کدوم کلاس کدوم دوست هم فرایند جالبی بود.... بنده خداها خیلی تلاش کردن تا توجیهم کنن که باید برم تو کلاس خودم و سر جای خودم بشینم 😅😁😂
ریحانه اسمعلی پور
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰
من خاطره خنده دار زیاد ندارم...🤧ولی یادمه سوم ابتدایی که بودم معلممون خیلی بداخلاق و مغرور بود الالخصوص پیش دانش آموزا ی بار نیم ساعت دیر رسید به کلاس شروع کرد به درس دادن که متوجه شدیم شلوارش رو برعکس پوشیده بهش گفتیم شلوارت رو برعکس پوشیدی برگشت گفت مدلشه زنگ بعدی دیدیم درست کرده😅🤧
فاطمه🤩🤗 سالاروند
یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰
یه دوستی دارم اسمش زهراس یه معلم هنر داشتیم خیلییییی بیخیال سر کلاس اون من زهرا مسرفتیم جلوب میزش میشستیم اونم فک میکرد جامون همینه کلا بعد وسط زنگ همه داشتن نقاشی میکشیدن ک من دیدم معلمه دستشو کرد توی دماغش..... ب دوستمم سریع گفتم من اون موقع ریم افونت داش همش سرفه میکردم مام زدیم زیر خنده ولی عدای سرفه در میاوردیم ک بگیم یعنی ب خاطر اون این صدا ها میاد بعد جلو دهنامونو گرفتیم و صدایی مثل .. منتشر میشد هیچی دیگه همین 😂
comment پشتیبان گلگلی گلگلی
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۰
پاسخ به
nice
حنانه صفری
یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰
رفته بودم سر کلاس دینی بعد ازشون می‌پرسیدم که خانوم ریاضی تا کجا درس دادید 😂😂😂🤣
وحیده خرم دل
شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰
سر کلاس معلمم آوردم من هم گیج بودم گفتم مامان کجای کتاب هستیم؟ چه کتابی!؟
فیروزه فتاحی
چهارشنبه ۳ آذر ۱۴۰۰
سر کلاس شیمی معلم خیلی جدی بود ولی باحال بود چون جلسه قبلش امتحان گرفته بود اون جلسه هیچ کس درس نخوند آمد سرکلاس یکی از بچه ها صدا زد واسه پرسش درس اوهم رفت چندتا سوال پرسید بلد نبود . همه باهم گفتیم ببخشید جلسه قبل امتحان بود هیچ کس درس نخونده معلمون برگشت گفت مطالب که نباید تبخیر بشه همه باهم خندیدم و هنوز بعد از 5 سال دوستان با گفتن مطالب نبابد تبخیر بشه کلی میخندیدم و شاد میشیم .
فاطمه🤩🤗 سالاروند
چهارشنبه ۳ آذر ۱۴۰۰
یک بار سر زنگ قران یه معلمی داشتیم خیلی خشکک برخورد میکرد یعنی لبخندشو لصلا ندیده بودیم امد سر کلاس شرو کرد اسم صدا زدن تا بخونیم بعدد دوست من میزی میشست که دوتا از من عقب تر بود من برگشتم دیدم سرش توی کتابخ داره توی قرانش نقاشی میکشه هیم ندادش خش خش میکنه یهو معلم صداش کرد همه ساکت شدن برگشتن ببینن چرا نمیخونه بعد بقل دستیش زد رو دستش گفت چیکار میکنی اونم گفت دارم تو قرانم خر میکشم معلمه دعواش نکرد کلی اون زنگ نفسمون از خنده بند اوند 🤣😂🤣😂🤣🤣😂😂😂😂
فاطمه
جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰
سلام یادمه کلاس هفتم یه معلم داشتیم مشکل قلبی داشت غش میکرد سر امتحان علوم خیلی سخت بود غش کرد همه ترسیدن رفتیم بگیم یکی از بچه ها گفت خنگین تا بیهوشه کتاب باز کنیم با هم دیگه جواب میدادیم تموم که شد به معلمه کلی خندیدیم بعد بچه ها رفتن گفتن همه شدیم ۲۰
نفس بلا
جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰
تو دانشگاه با یه پسره لج بودم چهار چرخ جنسیسش رو پنچر کردم اونم منو تو دسشویی زندانی کرد هر روز همو اذیت میکردیم . اما الاان....... ماه بعد عروسیمونه الان نامزدیم
فاطمه🤩🤗 سالاروند
جمعه ۲۸ آبان ۱۴۰۰
کلاس چهارم با دوستم سر کلاس قران پچ پچ میکردیم بعد معلممون گفت کی داره حرف میزنه دوست منم هواسش نبود با افتخار دست بلند کرد گفت خانم اجازه ما 😂😂
دیدار عزیزپور
پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰
کلاس ششم معاون شورا بودم یکی جیب هامو پر پسته می‌کرد اجازه میدادم غیر زنگ تفریح هان بره بیرون خلاصه سال پر برکتی بود از لحاظ پسته گاهی رئیس شورا هم بود البته خودشو قاطی کرد وگرنه ایده مال من بود نمیدونم اون چجور فهمید اومد
دیدار عزیزپور
پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰
بازم با سمانه میرفتیم پشت حیاط مدرسه غذا می‌خوردیم بعدها درشو بستن البته یه پله بود جای پادشاهان بود یه دختره خر شر یه روز جامون رو گرفته بود معروف بود که دختره به خودشم رحم نمیکنه ولی سمانه کم نیاورد و جلوش وایستاد میخواست دعوا کنه دختره ولی ما نذاشتیم جالب میدونی چیه؟ بعدش شدیم رفیق صمیمی همدیگه خوراکی میداد حتی بهمون 😂😂😂
دیدار عزیزپور
پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰
با همین دوستم سمانه پشت مدرسه یه حیاط بود پر اشغال های عجیب هم بود یه موجود خیالی به اسم ساخور فک کنم ساخته بودیم هر وسیله ای اونجا افتاده بود می‌گفتیم مال اونه از کفش گرفته تا عطر خلاصه خودآزاری داشتیم انگار میترسوندیم همو خخخ یادش بخیر
دیدار عزیزپور
پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰
کلاس هشتم بودم شیر لیوانی میاوردن همینجور بدون تقسیم کردن ول میکردن تو حیاط روزای اول یکی برمی‌داشتیم بعد دیدیم خیلیا بیشتر بر میدارن یا تهش میرسه به کادر مدرسه روز بعدش دو سه تا برمی‌داشتیم با دوستم اسمشم سمانه بود. سمانه به تو از دور سلام خخ خلاصه روز بعدش گفتیم پلاستیک بزرگ بیاریم من یه دونه بزرگ خوشگل داشتم آوردم کلی شیر توش گذاشتیم و یکی دید و گفت لو میدم منم شیر ها رو انداختم فرار کردم بی انصاف لو داده بودا ولی شیرا رو هم برداشته بود هنوزم در فراق اون پلاستیکم خخخ ولی خب از اون روز لقب جوجه فکلی رو گذاشته بودیم نمیدونم چرا خخ معاونه گفت چرا دزدی کردید گفتیم نه دوستامون نیومدن پایین برا کل کلاس بردیم 😂😂😂
مهرک یاراحمدی
سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰
من خیلی خاطره خنده دار دارم 😎😂ولی الان یکی اش یادمه😁😂😐....یکی از بچه هامون هست یه ماهه شادش مشکل داره🤨 و باز نمیشه بعد هر زنگ توی گروه بچه هامون مینویسه به معلم بگید غیبت نزنه 😶بعد یه روز معلم زیست داشت حضورغیاب میکرد و گروه رو بسته بود و حواسش نبود و هی میگفت کجایی ات بچه ها😳😂😂😂بعد ما همه توی گروه داشتیم میگفتیم هیچ کس صداش در نیاد امروزم امتحان داریم🤫😂...بعد اون یکی از بچه هامون که شادش خراب بود اومد گفت به معلم بگید شاد من خرابه😂😂😂😂😂بعد ماهمه غش کرده بودیم خنده😂😂😂یکی از بچه ها گفت سِل ای یکی😂😂😂
کاربر نیکولند
دوشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۰
تو دوران دبستان تازه شلوار خریده بودم تو حیاط مدرسه پا به سنگ خورد افتادم زانوم پاره شد پاشدم دودیم دفتر مدرسه مدیر و بقیه سرو صدا و دعواشون کردم که چرا سنگ گذاشتین حیاط مدرسه من پام گیر کرد شلوارم پاره شد چجوری با این وضع برم خونه بریم برام شلوار بخرین بیچاره ها هنگ کرده بودن 😂😂😂😂😂😂😂😂
کاربر نیکولند
جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰
پشت شوفاز ردیف سمت راست دوتا سیم پیدا کردیم کلی اینور اونور کردیم وصلشون کردیم به هم نگو صدای زنگ مدرسه اس😂😂(نگو قبلا اونجا اتاق مدیر بوده)بعد اون هر وقت دلمون میخاست زنگو میزدیم 😂🤣😂اخرشم مچمونو گرفتن🤣🤣🤣
لیلا اربابی ثانی
جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰
من دبیرستانم غیرانتفاعی بودم و یک معلم مجرد داشتیم خانم بود معلم تاریخ بود مارو برد کاخ نیاوران اردو. نگو یکی از خواستگاراش اومده بوده اونجا رو پله های حیاط کاخ ما ک پشت معلم بودیم یهو دیدیم یکی جلو معلممون زانو زده و داره خواستگاری میکنه .ما هم جیغ و هورااا بیچاره معلممون داشت میمورد از خجالت حالا اون وسط یکی از بچها هول شد در حین جیغ زدن پاش ریز خورد قل خورد خرد به معلممون اونم افتاد رو یارو.. وااااای ینی اون دوستم جوری میدوید از پشتش خاک بلند میشود معلممون قشنگ مرد. اون روز مارو با یکی از همراهای مدرسه فرستاد رفتیم. سه روزم نیومد. خیلی خنده دار بود اینقدر خندیدیم ک نگو خود پسره مرده بود از خنده.. ملت هم بودن هیچی دیگ. 😂😂😂😂😂
کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۰
سلام ما یه بچه تو کلاسمون داریم اسمش وقتی میخواد صحبت کنه مثلامیگه اِ ولقران اِ حکیمه
comment کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۰
پاسخ به
ببخشید اسمش اشتباه اومد
کاربر نیکولند
یکشنبه ۹ آبان ۱۴۰۰
من قبلا با دوستم تو راه برگشت بطری های آب مون رو رو هم دیگه خالی میکردیم 🤣🤣
🌜Anoosha👊 نیکولند
پنج شنبه ۶ آبان ۱۴۰۰
من قبلا با دوستم می رفتیم زنگ خانه ها را می زدیم و فرار می کردیم
🌜Anoosha👊 نیکولند
پنج شنبه ۶ آبان ۱۴۰۰
وای شما ها چه کارا کردین
mohiwxz
یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰
کلاس نهم بودیم برف اوردع بودیم زده بودیم ط سقف ک اب شه بریزه رو سر معلم بعد کل طول سقفو زده بودیم ک هرچقد میزشو ببره اونطرف بازم بریزه تا جلوی در برد اونروز هم مدیر اومد شاپالاخ خورد ب اون ، زیاد شلوغی میکردیم همین یادمه 😋🐧
ستایش
یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰
عضو شورا بودم برای اینکه سر کلاس نشینم خودم نامه از طرف شورا می‌نوشتم و میرفتم بیرون از کلاس تا کلاسم تموم شه
زینب نقدی
پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰
سرامتحان کتاب درسیم زیردستم بودکم کم داشتم تقلب میکردم معلم فهمیدوبرگموگرفت منم چون بچه درسخونی بودم رفتم دفتروگفتم بهم تهمت زده دیکه مدیراومدبه معلم گفت شمااشتباه کردین😂😂
محیا ابراهیمی
سه شنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰
اول هر چی که توی کلاس درست می کردم اشتباه بود😅🤣
Parsa
شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۰
من در دوران دبستان بچه زرنگه کلاس بودم اما یه بچه ای هم بود که خیلی شیتون بود و همه رو ازار میداد حتی معلما 😐😐😐خوب جونم براتون بگه این بچه یروز داشت ادای من در می اورد بعد اون موقع ها ناظم ها خیلی بچه زرنگ ها رو دوست داشتن اون وقت فکر کنید من که چهار ماه دستیار کلاس و نماینده شورای دانش اموزی بودم داشت ادامو در میورد بعدش خلاصه ما یه ناظم داشتیم قد بلند و ترسناک بعد اومد پشت سر پسره ایستاد بچه هه هم داشت ادامو در میورد بعد ما هم اروم میگفتیم پشت سرت پشت سرت اون گوش نمی کرد و ادامه داد چند دقیقه بعد عصبانی شدم و میخواستم بکشمش بعدش خوب هیچی تا میخواست در بره خورد به ناظم حالا قیافشو بیشبینی کنید
مریم السادات میرجلیلی
سه شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰
دبیرستان که بودم سر ساعت ادبیات بودیم معلم گفت من روی درس و بخونم . یه جا خوندم کُلُفتِ خانم 😂😂😂 بعد دیدم همه زدن زیر خنده بعد فهمیدم اشتباه خوندم و کُلفَت خانم بوده😂😂😂
comment دیدار عزیزپور
پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۰
پاسخ به
سلام وای دقیقا دوستمم اینجور خوند تو دوستم نیستی؟ خخخ
شهین شمسی
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۰
کلاس سوم دبستان بودم برامون زنگ نماز میزاشتن هربار یه نفر انتخاب میشد که به اصطلاح امام بشه وبقیه پشت سرش نماز جماعت بخونن آقا یبار قرعه بنام من افتاد رکعت دوم بودم قنوت یادم رفت پشت سرم همه ادامه دادن نمازشون تموم شد و سلام دادن من همچنان میخکوب ایستاده بودم قنوت یادم بیاد و اینطور شد از اون روز به بعد دیگه من انتخاب نشدم 🤣🤣🤣
حنانه حسینی
شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۰
سلام کسی میدونه هفته گذشته به کدوم عکس از دیوار هدیه نیکولندی تعلق گرفت؟
کاربر نیکولند
جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰
سلام من و خواهرم یه روز سر کلاس زیست بودیم 😊😊عکس شته توی کتاب زیست رو دیدم😐😐یاد خواهرم افتادم😆😆😆😆
کاربر نیکولند
جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰
سلام یه روز داخل کلاس بودم داشتم تقلب میکردم تا همجا خوب بیشرفت یهی خانم آمد کتاب زیر نیمکت دید 🤐🤐🤐🤐
بهآࢪخـࢪّم⁦
جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰
سلام یه روز که معلمی برای پرسش من و ۵ نفر دیگه را صدا زده بود دو سه نفری نخوانده بودن و دوستاشون همون طور که روی نیمکت نشسته بودن بهشون تقلب میرسوندن😲تا اینکه معلم از دو نفر قبل تر از من سوالی پرسید که جوابش چند تا حیوان میشد...بچه‌های از روی نیمکت پانتمیم بازی میکردن مار🐍میشدن فیل 🐘 میشدن تا اینکه رسید به گورخر حالا هی دوستاش ادا عر عر کردن در می‌آوردن یهو طرف گفت الاغ کلاس پوکید کلا منم کلی اونجا جلو خودم رو گرفتم تا همه خندیدن من خنده‌ام گرفت و کلا تموم نمی‌شد، حالا تا اینجا هیچی بعد معلم گفت نفر بعدی جواب بده یعنی کسی که کنار من بود ایندفعه بچه‌ها در کنار عر عر کردن گوش گذاشتن یهو معلممون برگشت سمتشون گفت اینم که خرگوشه، هنوز گورخر نشده...😂😂
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۸ مهر ۱۴۰۰
ردیف اول کلاس نشسته بودم و پامو یکم از کفشم بیرون در اورده بودم و کفشام رو سر پام بود و پاهامو تکون میدادم که یهو وسط درس جدی معلم کفشم به سمتش پرتاب شد😂
comment آرام نوروزی
یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰
پاسخ به
سلام من آرام هستم خیلی باحال بود😅
مائده حسینی
دوشنبه ۵ مهر ۱۴۰۰
تو مدرسه ما زنگ تفریحی ها اهنگ میذاشتن بعد ما تو راه رو می رقصیدیم یبار که داشتیم می رقصیدیم معاون و مدیر امدم داشتم نگاهمون میکردن ما نفهمیده بودیم از هممون نمره کم کردن🤣🤣🤣
هستی افتخاری
یکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰
من ترکم . یروز توی مدرسه اول رو می خوندم . شکمم خیلی درد می کرد و نمی دونستم که فارسی شکم چیه ، رفتم به معلم گفتم که قارنم یعنی شکمم درد می کنه ، معلم از خنده مرد
comment mohiwxz
یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰
پاسخ به
قشییدی 😂😂😂
comment ⓢѦℜǞ
دوشنبه ۵ مهر ۱۴۰۰
پاسخ به
جرررررررر😂😂
😇mohad🍃
شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰
من انقدر شیطونم که وقتی زنگ آخر میشد ، از معلم و مدیر و معاون خداحافظی میکردم بهم میگفتن : تو فقط برووو😂😅
😇mohad🍃
شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰
سلام ، توی کلاسمون یه میز داشتیم که لَق بود ؛ یروز خیلی شلوغی کردیم که آقا مدیر اومد تو و شروع کرد به حرف زدن به ما که چرا شلوغی میکنین ، رفت سمت میز که لَق بود ، در حالی که داشت به ما حرف میزد نشست روی میز و یهو : بووومم افتاد زمین ، حرفش رو قط کرد و رفت بیرون😂😂
😇mohad🍃
شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰
سلام ، من توی مدرسه طبقه بالا بدو بدو میکردم و وقتی می ایستادم سُر میخوردم چند بار این کار رو کردم تا اینکه از پشت خوردم زمین😂😅 یبار دیگه هم روی صندلی نشسته بودم و همش با پاهام صندلی رو هُل میدادم که یهو با سر خوردم زمین😂
comment Asali
سه شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰
پاسخ به
خدا رحم کرده😂🖍️
شایان علی پور
شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰
یادمه یک مدتی دبیرستان پسرانه یکم زودتر تعطیل میکردن میرفتند جلو ایستگاه اتوبوس منتظر دبیرستان دختران می‌شدند اما مدیر دبیرستان پسرانه متوجه شد و طوری تایم کلاس را اضافه کرد که نیم ساعت بعد از تعطیل شدن دختران خارج شوند.یک روز مدیر داشت جایی می‌رفت هم زمان با ما خارج شد وقتی خیابان رو داشت می‌پیچید متوجه شد حالا دختران منتظر پسران میشن 😂
ندا میرزایی
جمعه ۲ مهر ۱۴۰۰
کلاس اول ابتدایی بودم نزدیکای ۲۲ بهمن بود معلممون گفت بچه کی بلده شعر بخونه راجب ۲۲ بهمن من گفتم خانوم من گف بیا پای تخته بخون رفتم گفتم ۲۲ بهمن رفتم خونه عمم دیدم سیگار بهمن برداشتمش کشیدم شدم معتاد بهمن😂 معلم گف ن عزیزم اینجوری برو بشین من بعد چن سال فهمیدم چ گندی زدم😂
comment Asali
سه شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰
پاسخ به
اوه اوه😂
ریحانه سادات هاشمی
پنج شنبه ۱ مهر ۱۴۰۰
کلاس سوم تازه مدرسم عوض کرده بودم چادر سرم بودم همش بچه ها دنبالم میومدن میگفتن چادرت بیار بیرون منم همچین قیافه می‌گرفتم میگفتم نه😐🤦🏻‍♀️😂😂
افسانه علیمحمدی
سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰
یبار توی سرویس، ک مینی بوس بود خابم برده بود پاشدم دیدم ساعت 9،مینی بوسم خالیه😂
آیلا خلفی
یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
همیشه زنگ اول میخوابیدم
پریا یاری
یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
یه روز یکی از هم کلاسیام که خیلی هم چاق بود بلندشد درس جواب بده منم صندلی پشتش نشسته بودم اون وقتی خواست بشینه صندلی رو کشیدم افتاد زمین کل کلاس از خنده ترکیدن حتی دبیرمون😂😂😂
ⓢѦℜǞ
پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
من کلا زیاد کتاب میخونم... یادش بخیر کلاس چهارم انتقالی گرفته بودم روز اول هیشکیو نمی‌شناختم... سر کلاس مطالعات بودیم، چون کتابام همون روز بدستم رسیده بود قبل اون ندیده‌بودمشون... نشستم تو کلاس تا فصل چار خوندم🤓 یهو دیدم یچی داره میره تو پهلوم! بغلی داشت میزد به پهلوم که بفهمم نوبتمه... عاغو ما رو میگی یه کام از سیگارم گرفتم، با یه غروری بلند شدم گفتم سارا موحدی هستم😎 یهو کلاس رف رو هوا! چی شده کی شده؟ باید اسم نزدیک ترین مسجد به خونه‌تونو بگی㋛︎ منم نیز آب شده و به سلول های نیمکت پیوستم🔫••••🙂
نگین عظیمیان
چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
یه بار صبح میخواستم برم مدرسه بس که خوابم میومد به جای اینکه کفش پام کنم یه جفت دنپاییه پلاستیکی پام کردم وقتی به مدرسه رسیدم دیدم بچه ها می‌خندن و پاهامو با انگشت‌ به هم نشون میدادن وقتی پاینو نگاه کردم از خجالت نمیدونستم که کجا قاییم شم خلاصه که اون روزو تو مدرسه با دمپایی سر کردم 😂
حنانه حسینی
چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
سرکلاس ادبیات بودیم.اونروز سیب سرخ کرده برده بودم همرام.و واقعا نمیتونستم تا زنگ تفریح صبر کنم... هیچی دیگه معلم یه لحظه داشت رو کتابشو نگاه میکرد منم مثل این قحطی زده ها مشت مشت سیب زمینی میکردم تو دهنم...تا اینکه معلم سرشو بالا آورد منم که دهنم اینقدر پر بود نای حرف زدن نداشتم.تنها چیزی که گف این بود:"خفه نشی حسینی!:| "
😇mohad🍃
چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
سلام ، مدرسه ما ۲ طبقه بود یبار من و دوستم کنار پنجره طبقه بالا داشتیم شیر پاکتی میخوردیم دستمون لای پنجره بود و شیر هم توی دستمون ، حواسم نبود شیر رو یکم کج کردم یکم ازش ریخت پایین وقتی نگاه کردم دیدم ریخته روی سر معاونایی که توی حیاط بودن ، هیچی دیگه من و دوستم فرار کردیم😂😁
مبینا حسینی
یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
یبار سر کلاس فارسی بودیم یکی از بچه ها داشت روخوانی میکرد، توی متن نوشته بود : در روز سرد پاییزی بادی خنک می وزید بعدش همه ی بچه ها شروع کردن به هوهو کردن که مثلا باده😂
فرشته رئوف نژتد
یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
بچه مثبت بودم
بهار حیدری
یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
کلاس نهم بودم،، کلاس جبرانی ریاضی داشتیم بعد یه گروه قبل ما سر کلاس بودن ما کلاسمون ک تموم شد فک کردیم کلاس ریاضی گروه قبل تموم شده نزدیک ب بیس نفر آدم عین زامبی ریختیم تو کلاس معلم هم با دهن باز نگامون می‌کرد 🤣🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
کلاس نهم بودم ، امتحان ادبیات داشتیم که دوستم داشت تقلب می‌کرد یهو مراقب فهمید و اومد که برگه تقلب رو ازش بگیره که این دوست ما کل برگه رو نجویده قورت داد😁🤣
فاطمه زارع
شنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۰
یه روز سر کلاس دفاعی بودیم.. معلم درسش تموم شد گفت آزادید دیگه.... خلاصه جونم براتون بگه بچه ها گفتن همه بیان جرات حقیقت... معلممون گفت من باید برگه امتحانای بچه هارو صحیح کنم نمیتونم... دیگه شروع کردیم به بازی کردن یهو بطری سمت من اومد😂😂😂😂خلاصههههههه ازم پرسیدن جرات یا حقیقت من گفتم جرات😂😂یکم فک کردن و گفتن بلندشو جلو معلم از 45تا میزی ک داخل کلاسه دقیقا رو میز ک کتاب و اینارو میزاریم باید راه بری و برقصی😂😂😂منو میگیااااااا بلندشدم جلو معلن دفاعی رو تمام میزا راه رفتمو رقصیدم😂😂😂😂معلم بدبخت گیج شده بود.. هاج و واج منو نگاه میکرد نمیدونست چی بگه😂😂😂😂
comment kosar
پنج شنبه ۸ مهر ۱۴۰۰
پاسخ به
چ پایععع
سارا
شنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۰
کلاس پنجم بودیم امتحان ماهانه داشتم معلم برگه هارو داد و رفت بیرون ما هم شروع کردیم به تقلب کردن بعد یکی بود یه دفتر تقریباً ۲۰۰ برگ داشت که تمام سوالات کتاب رو نوشته بود🤣🤣🤣
محمد میرزاپور
جمعه ۱۹ شهریور ۱۴۰۰
یبار ما سرکلاس بودیم یکی از بچه ها سرش گذاشته بود رو میز ، معلم گفت فلانی خوابی یهو سرش اورد بالا گفت نه خانم دراز کشیدم و ناگهان کلاس ترکید 😂😂😂😂😂😂
ماریا نقوی
چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۰
سلام تو اول دبیرستان سر زنگ پرورشی خیلی خوش میگذروندیم همیشه نمایش اجرا میکردیم یبار ی نمایش داشتیم ک همه نقش خر رو داشتیم عروس خر داماد خر عاقد خر و... این نمایش رو وقتی توکلاس اجرا کردیم معلممون خیلی خوشش اومد و خیلی خندید گفت اینو تو یکی از جشنای مدرسه اجرا کنید فک کنین کل دبیرستان همه رو حیات نشسته بودن چون جشنمون تو حیاط بود همه معلما و ناظم و مدیرم بودن ی قسمت بود ک نقش مادر خر رو من اجرا میکردم دستمو گرفتم سمت جمعیت گفتم میان اینهمه خرهای خوشکل یکی را انتخاب کن نیست مشکل. یعنی نگام ب ملت افتاد دیدم همه یجور غضب الود نگام می کنن مخصوصا معلما و مدیر و ناظم یهو خندم گرفت حالا مگه وسط نمایش میتونستم خودمو جم کنم بعد نمایش هرکی منو میدید میگفت حالا دیگه خرم شدیم خخخخ
سیده مائده هدایتی حصاری
چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۰
تقریبا کلاس دوم بودم معلمی داشتیم که خیلی باهامون لج بود وقتی داشت راه میرفت ازش پا لنگی گرفتم با یکی از دوستام که فامیلمون هم میشد 😂😁🤭🤭🤭 این کارو کردیم
کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰
امتحان مطالعات داشتم نهم تقریبا از 10 نمره میشدم 7 تو فکر تقلب اینام نبودم بعد دوستام امتحان خوب نداده بودن گفتن برگه از تو کیف سرگروه در بیاریم درستش کنیم منم چون مبسر بودم بچه ها رو از کلاس بیرون کردم یکم هم طمع کردم منم دست بردم تو ورقم هیچی درستش کردم زنگ اخر یکی لو داد معلم صدامون زد همه داشتن گریه میکردن من خندمو بزور نگه داشته بودم:/
یگانه ناظمی شادباش
یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۰
دوران دبیرستان من معده درد خیلییی شدید شده بودم و دکتر هم صبح ناشتا واسم قرص نوشته بود اون قرصِ هم واسه من خواب آور بود یه روز صبح قرص خوردم ساعت ۷ تو مدرسه خوابیدم تا ۲. ۲ هم یکی از دوستام منو بیدار کرد گفت بلند شو برو خونه😂 جای جالبش اینجا بود که معلما میومدن منو بیدار میکردن دوستام میگفتن خانوم این مریضه بزارین بخوابه بعد دیگه معلما باهام کاری نداشتن میزاشتن بخوابم😂😂😂🤭
ملیکا صباغی خامنه
یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۰
داشتم از رو برگه میخوندم یادم نیست دقیق چ سالی بود یه معلمم داشتیم خیلی خوب بود اصلا تو باغ نبود مشکل موجود رو خوندم موشکول بعد در مورد موشکول ازم سوال میکرد ک این چ مشکل خاصیه ک اسمش اینه بچه ها ترکیده بودن از خنده منم داشتم جدی تو ضیح میدادم ک ب مشکلات بزرگ زندگی میگن معلممونم کلی کیف کرد نمرا کامل تحقیقو بهم داد😂😂
شقایق کشمیری
سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰
دوران دبیرستان بودم یه سری داشتم سرکلاس برای امتحان درس میخوندم و اصلا حوصله نداشتم و اشتباه میخوندم و هواسم نبود چتر رو میخوندم یومبرلا و هعی با اصرار میخوندم finish یعنی حمام کردن🤣خلاصه که کلاس رو هوا رفت و من تازه به خودم اومدم😂
فاطمه حسنی
جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰
یه بار سر کلاس قرآن و عربی بودیم،همه کلاس ساکت یه نفر داشت قرآن میخوند،من بچه درسخونی بودم،کناریم بچه شری بود،من زیرزیرکی آتیش میسوزوندم،یه مداد داشتم سرشو از قبل تراش کردم،تیزه تیییییز بود وسط کلاس زدم تو پای دوستم،دوستم پرید هوا😂😂😂😂معلممونم چون سابقه دوستم بعد بود انقدر طفلی رو دعواش کرد که😂😂😂ولی خیلی با جنبه بود اصن اسممو نیاورد باهام قهر هم نکرد،بامرام دوران بود😂😂😂
فاطمه حسنی
جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰
یه بار سر کلاس فیزیک بودیم،داشتیم سوال حل میکردیم،رفیق بغلی من شروع کرد به خوندن سوال تا وسطای جمله رو خوند و یهو نمیدونم چرا بقیه اشو خودش از خودش درآورد،یعنی متن یه چیز دیگه بود این دوستم یه چیز دیگه میخوند،همه بچه ها همینطور با تعجب به کتاب نگاه میکردن ببینن این کجا رو داره میخونه بعد دوستم جمله اشو تموم کرد و زد زیر خنده،ینی یه کلاس ۳۰ نفره رو اوسگل خودش کرده بود،😂😂😂😂
فاطیماه
چهارشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۰
دبیرستان سوتی زیادی میدادیم.. سرکلاس عربی معلم پرسید این کلمه معرفه است یا نکره؟ منم با اعتماد به نفس بلند گفتم نعرکه است..دوستم تا دوسال بعدش میخندید😅
کاربر نیکولند
یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰
ما کلاس ششم باید هر روز بعد کلاس زیر میزامون رو جارو می‌کردیم بعد همیشه سر جارو دعوت بود منم تازه با کلی بدبختی جارو گرفته بودم ک پشه صاف اومد رفت تو چشمم منم واسه دور کرذن پشه چشمام رو بسته بودم هی اینور اونور می‌رفتم جارو کثیف هم دستم بود بعد نگو جارو رو داشتم می‌کردم تو شیکم یکی از بچه ها اونم واس اینکه کثیف نشه هی می‌رفته عقب ک می‌خوره ب یکی از بچه ها وپرتش می‌کنه از بدشانسی هم اون داشته آب می‌خورده که کله آب رو خالی می‌کنه رو خودش و اون یکی همون لحظه هم خانممون میرسه و .. و ما ب این نتیجه می‌رسیم ک فلفل نبین چ ریزه بشکن ببین چ تیزه
کاربر نیکولند
یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰
کلاس هفتم که بودم مدرسمون خیلی خوب بود اردوهای خیلی باحالی می‌برد یه برد یه باغ ک مال خود مدرسه بود باغه یه استخر داشت ک ما یه یکی دو ساعتی اونجا بودیم بعد من ب عنوان شوخی یکی از بچه ها رو پرت کردم تو آب بعدم فرار کردم وقتی می‌خواستیم برگردیم تو ویلای باغ تو راه یکی از دوستام گفت تو فلانی رو پرت کردی تو آب؟ گفتم اره گفت دستش شکسته آمبولانس خبر کردن منم انقد ترسیده بودم ک نگو و نپرس بعدم وقتی داشتیم لباس می‌پوشیدیم یکی از معلمام گفت آفرین نازنین منم فکر کردم داره تیکه می‌ندازه و منظورش دانستان تو آب انداختن اون دخترس هیچ جوابی ندادم و فقط رفتم یه نیم ساعت بعد دیدم اونی ک تو آب پرتش کردم نشسته رو صندلی رفتم پیشش و کلی معذرت خواهی کردم بعد گفت چرا داری معذرت خواهی می‌کنی گفتم خب چون پرتت کردم تو آب دیگ گفت برو بابا تو ک کاری نکردی بعد اینکه تو رفتی فلانی اومد سراغم ک هلم بده چون فهمیده بودم مقاومت کردم ولی بزور پرتم کرد تو اب ک پام بد پیچید و اینطوری شد منم انقد حرس خوردم ک نگو و نپرس و اولین کاری ک کردم یه کتک حسابی ب اون دختره زدم
comment ⓢѦℜǞ
پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
پاسخ به
خوب کردی😂😂
مهشید وفایی
شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
دبستان بودم سرویس مدرسه اومده بود دنبالم منم خواب مونده بودم بنده خداا هی بوق بوووققق وقتیم ک داشتم میرفتم سوار بشم روپوش مدرسه رو با شلوار تو خونه پوشیده بودم😂 ولی راننده خیلی خوبی بود رو در ماشینش عکسای خواننده هارو چسبونده بود اخیی یادش بخیر
مونا موسویان
شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
چقدر خاطره های مسخره لا به لای خاطره های قشنگ هست. واقعا خودتون متوجه نیستید که یه سری از خاطره هاتون اصلا جالب نیست و کلی هم بی مزست🤷‍♀️🤷‍♀️🙄🙄🙄🤔🤔🤔
comment ....
شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰
پاسخ به
باهات موافقم
نازنین زهرا
چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۰
کلاس دوم بودم که کلمه school رو اسکل خودنم و معلم فکر کرد با او بودم و من هنوز معنی اطکل رو نمیدونستم و به دفتر مدیر رفتم و.... اگه سوتی های وحشتناک دادید لایک کنید ببینیم چند نفریم
زهرا شیخان
سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰
شاید زیاد خنده دار نباشه ولی دردناکه😂🤦🏻‍♀️ کلاس پیش دبستانی بودم بقل دستیم خیلی حرف میزد معلم بهش گیر داده بود گف خانم من حرف نمیزنم زهرا حرف میزنه منم بچه بودم نمیدونستم باید بگم من حرف نمیزنم بلد نبودم خلاصه معلم مامانمو صدا کرد گف دخترت سر کلاس حرف میزنه بگذریم معلم جای منو عوض کرد یکی دیگرو پیش صبا نشوند بعد معلم باز بهش گیر داد گف خانم نیلوفر حرف میزنه بعد اون دختره نیلوفر گف خانم من حرف نمیزنم بعد معلم به صبا گف نیلوفر میگه من حرف نمیزنم که صبا اینجا بود که همزمان صبا ضایع شد و من فهمیدم باید دهنمو باز میکردم میگفتم من حرف نمیزنم😂😂😂
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۰
یه بار همکلاسیم انقدر هول بو یه پاش کفش کتونی پوشیده بود یه پاش دمپایی اومده بود سر کلاس،به مامانش زنگ زد کفششو آورد 😂
زهرا
چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۰
یک بار میخواستم خانمم رو صدا کنم بیاد تکالفیم رو ببینه گفتم مامان بیا تکلیفم تمام شد😐😂
بسیجی
جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰
یه روز مثل همیشه رفتم مدرسه هرچی منتظر موندیم معلم نیومد مثل همیشه رفتیم به معاون گفتیم و گفت امروز معلمتون نمیاد خیلی ناراحت شدم آخه دوغ گاز دار درست کرده بودیم و میخواستم معلمم ببینه. رفتم دوغمو با ناراحتی نگاه کردم بعد به سرم زد که برم بگم معاون پرورشیمون بیاد ببینه با خوشحالی بدو بدو رفتم پیشش بهشون گفتم خانم خانم ... به جای اینکه بگم بیاید دوغ گازدارمون رو ببینید بهشون گفتم ... خانم خانم بیاید گوز داغدار درست کردیم ببینید اولش متوجه نشدم چی گفتم بعدا فهمیدم😜
comment ⓢѦℜǞ
پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
پاسخ به
🔫ᵍᵒᵈᵃᵃᵃᵃᵃᵃᵃ🤣
شایدتنها شاید تنها
یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
سرکلاس ادبیات نشسته بودم همش ی چیزی تو کفشم اذیتم میکرد؛کلاس گروه بندی بود و دوست صمیمیم اول کلاس و من آخر کلاس ... هرچی پامو جابجا میکردم بازم فرقی نداشت اخر تصمیم گرفتم دستمو ببرم تو کفشو ببینم چیه دستمو بردم و اوردم بیرون چیزی ک اذیتمو میکرد !!! ی سوسک بزرگ ک از بالش گرفته بودم اوردم بیرون پرتش کردم اونور 😑ی بال لیز و سُر !!!!!!!دوستمو صدا کردم و تااخر روز ی وری راه رفتم پامو تو کفشم نذاشتم تا کفش بخرم!!
زهرا فلاح
یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
کلاسمون چون تو حیاط بود با وجود چندتا شوفاژ بازم سرد بود و به ما اجازه داده بودن پتو ببریم یه بار خیلی خوابم میومد صبح که میرفتم مدرسه بالش کوچولوی خواهرزادمو برداشتم اونو از تو کیفم در آوردم گذاشتم رو میز پتومو کشیدم رو سرم خوابیدم معلم همینجوری مونده بود😂😂ولی خدایی ده دقیقه خواب تو کلاس با دو روز خواب تو خونه برابری میکنه
آنوشا
شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰
یه بار خانممون گفت نیمکت اول بیاد پایه تخته بعد اشتباهی من بلند شدم بعد یکی بچه ها کلاس مون گفت چرا تو بلند شدی بعد خانممون گفت من گفتم نیمکت اول تو که نیمکت آخری
آزاده محرابی
جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
ی بار یکی از دوستام کفششو درآورده بود زیر میز منم کفشاشو از پنجره انداختم بیرون همون موقع معلم برا درس صداش کرد.....اون بنده خدا هم زیر میز دنبال کفشاش می گشت...😆😆😆 خلاصه که لو رفت کار من بوده
کاربر نیکولند
جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
شلوار و مقنعه مو وارو پوشیدم 😂توی مدرسه دوستام بهم گفتن از خونه تا مدرسه هم پیاده رفته بودم 😢😂
رویا باقریان
پنج شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
من سال دوم دبیرستان بودم،اون موقع برادرم دو سالش بود جمعه رفته بودیم خونه یکی از اقواممون دورهمی منم برای اینکه بچه ها سرگرم باشن چندتا سی دی کارتون تو کوله م گذاشته بودم و کتابامو دفترام که تکالیفمو انجام بدم شب وقتی رسیدیم خونه من اصلا حواسم نبود که سی دی هارو دربیارم از کیفم،جلد تمامشونم برادرم گم کرده بود یا پاره شده بود بدون هیچ عکس توی پلاستیک بودن،شنبه که رفتم مدرسه سر زنگ دوم انتظاماتای عزیز ریختن تو کلاس که کیفارو بگردن،عاقا چشمتون روز بد نبینه منم با اعتماد به نفس کامل کیفو گذاشتم رو میز که بگردن وقتی سی دیارو پیدا کردن رنگم شد مثل گچ دیوار به ناظم دادن منم از کلاس اخراج کردن و به مادرمم زنگ زدن که بیا ببرش،من هی گریه و التماس که باور کنین سی دی کارتون و انیمیشن اونام مگه باور میکردن هی ناظممنون میگفت از شما انتظار نداشتم کارت زشته از کی گرفتی؟ منم هی قسم میخوردم که بخدا انیمیشن خلاصه مادرم اومد با خشم و عصبانیت کلیم ناراحت که ابرومو بردی و فلان بعد که قضیه رو توضیح دادم یادش اومد رفت به ناظم گفت بردن دفتر مدیر توی کامپیوتر دیدن و فهمیدن اشتباه کردن 🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️
comment علی
چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰
پاسخ به
این که خیلی خاطره ی بدی بود. دلم سوخت
آرزو بهرامی
دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
من بارها خانم معلمای مهربونم رو مامان صدا کردم 🥺😅
ثمین صفا
شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰
من وقتی داشتم میرفتم کلاس دوم دیر رسیدم و اشتباه توی صف کلاس اولی ها رفتم و بعد جلسه کلاس اول تازه فهمیدم اشت باه اومدم😅🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🙃🙂
ارنواز شیرازیان
جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰
کلاس اول بودم معلممون گفت بچه ها کسی میدونه صدای گرگ چجوریه؟ منم حواسم نبود زوزه کشیدم😅😅😅
زهره نیازی
دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
دوران ابتدایی یکبار با دمپایی رفته بودم مدرسه تو مدرسه متوجه شدم که حواسم نبوده و اشتباه پوشیدم بعد با خدمتکار مدرسه اومدم خونه و کفش پوشیدم
ری را
دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
زنگ آخر بودیم ریاضی داشتیم هممون بی‌حال بودیم و خسته بعد زنگ هم خورده بود بازم معلممون ول کن نبود دیگه ما نا نداشتیم امیدی نداشتیم حالاها ولمون کنه یهو گفت برا امرو کافیه یکی از بچها گفت نه نه نه نه مو وِلت نمیکنم(ترانه) ما هممون ترکیدم از خنده😆
پرنیا 1388
یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
من یک بار سر کلاس ریاضی حوصله ام سر رفته بود از خانوم معلمم اجازه گرفتم برم اب بخورم یکم شیطونیم گل کرد هی لیوانم اب میکردم می پاشیدم اینور و اونور😜 کلاس ما هم به یه بالکن راه داشت و می شد از خانوم معلمم اون بالا همه چی را دید 😢 دیگه بدبخت شدم فقط دلم می خواست صاف از در مدرسه برم بیرون
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
سلام آقا یکی دو سال پیش مادر بنده تشریف میبره مدرسه برا ثبت نام ، ثبت نام میکنن و تموم میشع میره .توی برگه ای که به مامان من داده بودن نوشته بود( با پوز ) حالا مامان منم فک کرده بود این فامیلیه 😑😂 زنگ زده بود اونجا با معاونا کار داشت ، برگشت گف خانوم باپوز هستن؟ 😂😂😂 معاونا😐😐☹ مامان من😊😊😃 خانوم باپوز😂😂😂😁🤷‍♀️
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
این سوتی من بر می گرده به ۹ سال پیش وقتی پیش دبستانی بودم اونموقع خانم مربی ما اومد و بهمون گفت بچه ها آخر هفته قراره بریم اردو واسه اینکه ببریمتون باید ۵تومن پول بیارید(اونموقع ۵ تومن واسه خودش آدمی بود😅)بعد ماهم اونموقع فک می کردیم واسه پول اردو باید خیلی زیاد پول بدیم با خودم فک کردم گفتم خانم اجازه حقوق بابای من رو هفته دیگه می دن میشه😑واقعااا چرا اینو گفتم😂هیچی دیگه فرداش مامانم و خواستن و گفتن جلو بچه اع ای حرفا نزنید🥲
سعیده شریعتی نژاد
سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰
اول راهنمایی میخواستن ببرنمون کاشان ، جمعیت زیاد شد قرعه کشی کردن که ۱۰ نفرو نبرن ، اولین نفر اسم من در اومد 😭😭😭😭😭😂😂😂😂 شانس بود که ما داشتیم
م فرسا
سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰
ی بار با دوستم قرار گذاشتیم هرکس بهمون تیکه انداخت جدی جوابشو بدیم 😂ی روز جلو مدرسه داشتیم کیم می‌خوردیم یکی برگشت گفت جووون خوشمزس منم هول شدم گفت نه تو خوشمزه تری دوستمم تایید میکرد 😂🤦🏻‍♀️خلاصه پسره دفه بعد با دوستاش اومد تا آخر سال ولمون نمی‌کردن
محدثه نیکولندی
پنج شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰
ما همیشه توی کلاس زبان عادت داشتیم بریم تو راه رو کیشیک معلما رو بدیم. یک روز یکی از بچه های کله شق کلاسمون رفت دم در کیشیک بده رفت وایساد دم در همینطور نگاه کرد و منتظر موند تا خسته شد.اومد دم در به سمت ما گفت:« اقا تیچر مون ( معلم ) امروز نمیاد بریم اینو گفت و ماهم گفتید بروت ته راه رو حالا ببین میاد یا نه. بنده خدا چشماشو بست دوید ته راهرو جلوشم ندید رفت تو شکم معلمون بعد چشماش رو که باز کرد از خجالت اب شد رفت تو زمین دو تا پا داشت دوتا دیگه غرض کرد دوید اومد دم کلاس به ما بگه تیچر اومده یهو دم پیچ کلاس بنده خدا لیز خورد نقش زمین شد تیچر مون هم فکر کرد چی شده دوید اومد بعد دوستم تا تیچر رو دید دست و پاشو جمع کرد دوید وسط کلاس بس که هول بود با کله دوباره اومد رو زمین تیچر هم محو اون صحنه شده بود. جالب سر اینکه دوباره پاشد رفت پرید نشست رو صندلیش بعد صندلی هم از زیر پاش در رفت با چونه اومد رو زمین. ماها که نشسته بودیم نگاش کردیم بعد یهو زدیم زیر خنده در حدی که دل درد شدید تا ۱۰ دقیقه ادامه داشت. 😂😂😂
کاربر نیکولند
سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰
دختر خاله ام اومده بود خونه امون،میخواستیم مثلا بریم مسافرت،کیف مدرسه من رو برداشت و همه چی رو گذاشت توش،چه میدونم لباس،لپ تاپ،هنذفری،پلنر و خلاصه همه چی،شب یادم رفت وسایل مدرسه ام رو جمع کنم با همون وسایل مسافرت الکی رفتم مدرسه😂🤣🤣😂🤣🤣
کاربر نیکولند
سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰
کلاس سوم دبیرستان بزرگ و درس خون و در عین حال شیطون مدرسه بودم همیشه گوشی میبردیم،یه روز نبردم دوستم گوشی آورده بود اون موقع آهنگای رپ تو بورس بود گفت آهنگ جدید اومده بیا گوش بدیم یه سیم هندزفری گوش اون بود یکی تو گوش من،گفت بذار بزنم اولش گوشی تو حیبش بود و دوستم کپل،اومد گوشیو از جیبش دربیاره سیم هندزفری دراومد صدای بلند آهنگ رپ تو کلاس معلم گفت باز مرضیه گوشی آورده و دفتر و........داستان شد خلاصه
سارینا
دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰
کلاس اول که بودم خجالت میکشیدم میترسیدم به معلمم بگم باید برم دستشویی🤦🏻‍♀️بعد هیچی دیگه نتونستم نگه دارم آروم ...😂خداروشکر اونروز هوا بارونی بود کسی چیزی متوجه نشد🤣
comment سارینا
دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰
پاسخ به
البته اینم بگم که معلمم خیلی زیاد مهربون بود🥺🤍😂
مريم اميدوار
یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰
از ردیف جلوییم داشتم تقلب میکردم بعد تصحبح ورقه ها معلم صدامون کرد نگو پس من اسمشم نوشتم روورقم😂😂😂بعد خوشبختانه چقزی نگف ولی ضایع بود دیگ
معصومه باسره
یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰
تو دوران راهنمایی معلم میخواست ازم درس بپرس وقتی سوال پرسید همین موقع یه پشه رفت تو دهنم هی سرفه کردم نتوستم جواب بدم معلم فکر کرد بلد نیستم 🤣🤣🤣🤣صفر داد بهم منم روم نکرد بگم پشه رفت تو دهنم
نسیم کریمی
یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰
دوران دبیرستان به بار معلم فیزیک گفت دو محیط داریم منم حواس نبود فکر کردم درس دینیع تا معلم گفت مادی من گفتم و... معنوی باید میگفتم غیر مادی 😁از خجالت رفتم زیر صندلی یه برات دارم خاصی تو نگاه معلم بود
سما پرهیزکار
جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰
من و دوستم داشتیم شوخی میکردیم یهو شیشه ی کلاس شکست همه شوکه به هم نگاه میکردیم یکی جیغ زد شیشهههه شیشه رفت تو دهنم. مگه دهنش چه قدر باز بوده که شیشع رفته توش؟ مگه دهن تمساحه؟!
comment Asali
سه شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰
پاسخ به
دقیقا چطور با دهن شیشه ای جیغ زده😂💔
نورا ثقفی
پنج شنبه ۳ تیر ۱۴۰۰
چشم بسته نقلشی کشیدن😬
زهرا بدری
سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰
تو دوران راهنمایی یه دبیر داشتیم هرچی بچها ازش میپرسیدن اسم کوچکتون چیه نمیگفت ی روز بچها خیلی اصرار کردن که اسمتو بگو اونم گفت پافشاری نکنید چون هیچ وقت نمیفهمید اسم کوچیک من چیه همون موقع پسرش در کلاس باز کرد گفت مامان زهراا کل کلاس رفت رو هوا از شدت ناراحتی اون زنگ تدریس نکرد😂🤣
فاطمه زهرا زنجیرزن حسینی
دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰
سوم دبستان توی مدرسه ای بودم ک مامانم معاون پرورشی و بود و خیلی بچه مثبت بودم مدیر هم خیلی سختگیر بود بهمون ازین شیر لبوانیای روزانه میدادن طبقه دوم بود کلاسمون بچه ها هر روز شیراشونو میذاشتن لب پنجره مینداختن تو حیاط منم ب حساب همش نصیحتشون میکردم ک نکنین خوب نیس میوفته رو سر یکی حیاط کثیف میشه و ازین حرفا تا ی روز یکی از رفیقای نابابم هی ب من گف بیا یبار بنداز خیلی باحالههه منم اولش هی نه و فلان تا اخر راضی شدم همچین ک انگشتم خورد ب شیره صدای جیغ اومد نگو بازرس از اموزش و پرورش اومده بود شیره افتاد رو سرش سرتا پاش با اون دیسیپلومین رف زیر شیر ابروی مدیر رفت 🤣
محدثه فرخاری
جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰
سال دوم دبیرستان اسپیکر بردیم مدرسه،اون موقع ها اهنگ دوست دارم محسن یگانه خیلی رو بورس بود،زنگ اول(۷:۳۰صبح)ادبیات داشتیم،پنجره رو باز کردیم و با صدای بلند اهنگ محسن یگانه رو گذاشتیم،بعد پنجره رو که میبستیم صدای اسپیکر رو هم کم می کردیم،بعد الکی میگفتیم گرمه و پنجره رو باز می کردیم و همزمان صدای اسپیکر رو هم زیاد می کردیم.معلم طفلک فکر می کرد صدا از بیرونه،می گفت چه مردم بی فکرین هفت صبح اهنگ گوش میدن😅
mari
پنج شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰
تو نماز خونمون موش بود ماها همه اعتراض کردیم که چقد اینجا کثیفه و اینا اخرش مدیرمونو عوض کردن😂😂
کاربر نیکولند آبران
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
کلاس هشتم آخر کلاس جا باز کرده بودیم فرش گذاشته بودیم سر کلاس نوبتی میخوابیدیم امسال دیگ بعد کلی وقت ک رفتیم امتحانات حضوری بدیم فرشمون برداشتیم بردیم😂😂
کاربر نیکولند آبران
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
ما مدیرمون عوض شد ی نفر اومد عنق رومیزی معلم با مداد نوکی سوراخ کردیم تیکه تیکه اش کردیم بعدش مدیر اومد گفت همین مدل رو پول میذارید رو هم میخرید همه گفتن چششممم وقتی رفت همه پوکیدن از خنده گفتن زهی خیال باطل فردا صبحش بردیم گذاشتیم تو کلاس هفتم رومیزی تمیز اونا رو بردیم گذاشتیم تو کلاس😂😂
کاربر نیکولند آبران
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
تو لب تاپ آهنگ و کلی کلیپ رقص داشتیم برا اینکه معلما نفهمن پاشیدیم پوشه ها رو برعکس سیو میکردیم زنگ تفریحم میزدیم میرقصیدیم خیلی خوب بود😂😂
کاربر نیکولند آبران
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
ی بار دیگه هم امتحانامونو داده بودیم برنامه ریخته بودیم گوشیو خوراکی برداشتیم رفتیم بعد امتحان از مدرسه فرار کردیم رفتیم پارک مستخدممون پیدا مون کرد بردمون مدرسه دیگه مامان باباهامون جمعمون کردن😂😂
کاربر نیکولند آبران
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
زنگ تفریح کلاس هفتم بودیم کلی ملخ تو حیاط مدرسه بود ماهم ک نترس برداشتیم بردیم تو کلاس کل بچه ها رو ترسوندیم بعدش گذاشتیم تو کمد ماژیک هم جلوش گذاشتیم معلم شروع کرد درس دادن رفت ماژیک برداره ماژیک برداشت ملخ دید یک چیغی زد کلاس رفت رو هوا😂😂
comment ⓢѦℜǞ
پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
پاسخ به
از اون شرا بودی انگار😂😂
کاربر نیکولند آبران
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰
بچه‌ها من خرید کردم ولی کد مرسولم‌نمیدونم چیه چیکار باید کنم.!
فائزه کاربر نیکولند
شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰
یادمه کلاس هفتم بودم ،😅معلم ریاضیمون آقا بود،بعد ما کلا با لپ تاپ تدریس میکردن دروس رو، خلاصه یه بار این لپ تاپمعلم ریاضیمون آهنگ میکنه 😂یهو یه فیلم خیلی 🔞پخش میشه😂😂 یعنی ماها از خنده مردیم🤣🤣 شانس آورد ما دهن لق نبودیم وگرنهبد بخت میشد🤣🤦‍♀️🤦‍♀️
عاطفه جوادزاده
پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
کلاس دوم ابتدایی بودم اون زمان بمب شادی و اینجور چیزا زیاد نبود. روز معلم داخل تخم مرغ هارو خالی کرده بودیم و با کاغذ های رنگی کوچیک پر کرده بودیم.که وقتی معلم وارد کلاس میشه بزنیم به سقف تا مثل بمب شادی عمل کنه معلم که وارد شد اون وسط یکی از دوستام (نمیدونم کارش از روی حواس پرتی بود یا نقشه کشیده بود از قبل🙄) تخم مرغ خام سالم رو زد به سقف و بهتره نگم بعدش چی شد🤦🏻‍♀️😂
Zahra ebrahimi
پنج شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
ما چنتا زهرا بودیم توی کلاس که نام خانوادگی مون هم مثل هم بود همیشه معلم که صدامون میزد همه زهرا ها بلند میشدیم بعد ملم میگفت نه اون یکی زهرا
سعید علیمحمدی
چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰
یادمه جلوی سرویس بهداشتی دبستانم یه سکو بود همه میرفتن بالاش بازی میکردن اما من هیچوقت نمی‌رفتم بعد به خاطر دوستم یکبار رفتم اون بالا همون یکبار از شانس من مدیر دید و....
comment Asali
سه شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰
پاسخ به
بسیار عالی😂
معصومه رحیمی
سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰
سر کلاس با دوستم مداد و تراش برمیداشتیم میرفتیم جلوی سطل زباله بعد الکی انگار که داریم تراش میکنیم ولی اونجا با هم حرف میزدیم🤣 معلممون هم بعد چند روز فهمید و دیگه نذاشت بریم جلوی سطل زباله☹️
comment کاربر نیکولند
پنج شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰
پاسخ به
من دو سه بار که کار داشتم دیگه مدادم هم کوچولو میشد معلم هم که براش مهم نبود😂
ستایش ولدخانی
شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰
یادمه داشتیم دیکته مینوشتیم،منم وقتی که معلم متن رو میگفت همراهش اروم متنو زمزمه میکردم جوری که به گوش کل کلاس میرسید😁 بعد2دقیقه متوجه شدم کلللل کلاس دارن همین کارو میکنن😂 منم دیگه هیچی نگفتم بعدشم معلم از انضباط کل کلاس کم کرد بجز من🤣
فاطمه خورشاد
شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰
یادمه کلاس دوم دبستان که بودم معلم داشت درس میداد وسط درس دادن دیدیم صدای خروپف میاد، یکی از بچه ها ک میز اول ردیف وسط ام نشسته بود خوابش برده بود و داشت خروپف میکرد کل کلاس خندیدیم اما باز بیدار نشد از صدای ماها خود معلمم خندش گرفته بود😂😂😂😂😂😂
هادی وفازاده
شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰
یه روز صبح داشتم میرفتم مدرسه 🏫مامانم آشغالا رو داد دستم گفت سر راهت پرت کن منم وقتی رفتم مدرسه دیدم همه دارن دست منو نگاه میکنن و چون من یه روز قبلش کیف نو خریده بودم هی داشتم پز میدادم که نگام به دستم خورد مات و مبهوت شدم که دیدم کیفمو پرت دادم تو سطل آشغال آشغالا رو آورم هیچی دیگه فرار کردم از مدرسه😂😅🤣
نسرین درفکی
شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰
یادمه چون نیکت سه نفره بود من هر وقت با دوستم دعوام میشد با غلط گیر یا ماژیک نیمکت رو به سه بخش تقسیم می‌کردیم که وسایلمون رو طرف اون نزاریم
نسرین درفکی
شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰
من یادمه یه روز معلممون درمورد خاطرزه های خوبمون از ما سوال پرسید بعد بچه ها همه باهم شلوغ کردن که کی اول خاطره تعریف کنه بعد که همینطوری صدای بچه ها میومد اقا من تعریف کنم اقا من اقا من بعد یکی از بچه هایی که کنار من بود گفت بابامن بگم بابامن بگم بعد به خودش اومد دید صوتی داده نشست سر جاش دیگه حرف نزد
شیما طاهرخانی
جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰
من یادمه اول دبستان بودم وروی نیمکت باید دونفره مینشستیم من به دوست بغل دستیم فقط ۳۰ سانت جاداده بودم وبقیه ی میز رو خودم وسیله هامو راحتتتت چیده بودم اون بنده ی خداهم کیفشو گذاشته بود رو پاش وچسبیده بود به دیوار هردفعه یادم میافته هم خندم میگیره هم دلم براش میسوزه یادش بخیر
vᾄʀἷḋ ‌
جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰
توی همین دوران اموزش مجازی، امتحان میان ترم جغرافی داشتیم و چون امتحاناتمون داخل سایت بود بهمون گفتن که از کد پیگیری اسکرین شات بگیریم. خلاصه ما رفتیم و امتحان دادیم و اسکرین شات هم گرفتیم و اومدیم دیدیم دبیر تو گروه پیام داده و نوشته که بچه ها جوابارو باید تو بینی من بفرستید🤣 همینجوری استیکر خنده بود که از طرف بچه ها روانه ی گروه می‌شد🤣🤣 حالا منظور بنده خدا این بود که اسکرین شات ها رو باید تو پیوی بفرستید؛ منتها اشتباه تایپی شده بود و به جای پیوی نوشته بود بینی🤣🤣 اسکرین شات هم گرفتیم و همگی متحد با عنوان #بهترین_سوتی_مجازی استوریش کردیم😂🙂🤦‍♀️ #ورید
Diana Barkhan
پنج شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰
سال آخر دبیرستان بودیم تا ساعت۲فیزیک داشتیم همه مونم خستهههه...منم شورش ایجاد کردم به بچه ها گفتم بریم خونه،اوناهم از خدا خواسته قبول کردن،تا رسیدیم تو حیاط دیدیم معلم فیزیک تو خیابونه همه دویدیم تو پارکینگ قایم شیم بعد یکی از هم کلاسیامون گه قدش خیلیی بلندتر از همه بود داشت تلاش میکرد بپره تو حیاط مسجدی که کنار مدرسه مونه حالا کله ش اون ور بود پاهاش بین زمین و هوا گیر کرده بود معلمم از راه رسید😂ماهم از اونور در رفتیم،بعد جالبه فرداش مدیرمون اومد سر کلاس همه رو دعوا کرد بعد با مهربونی به من گفت تو دیگه چرا گول اینارو خوردی،تو شبیه اینا نیستی تو فرررق داری باهاشون😂😂 و چه فوش ها که نخوردم از بچه ها😂😂😂
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰
دوم دبیرستان بودم با دوستم رفتیم تو دستشویی قایم شدیم اخر وقت که مدرسه خالی شد رفتیم تو دفتر که سوالای امتحان فیزیکو برداریم اونو که کلی گشتیم و پیدا نکردیم ولی خدمتگزار مدرسه اومد مارو پیدا کرد و زنگ زد خونمون و....😭😭😭😭🤣🤣🤣🤣🤣
سوگند معلمی
سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰
تو دوران دبستان ما دخترا و پسرا یکی بودیم،کلاس دوم بودیم معلممون به بغل دستیم گفت با عضو جمله بساز. اونم گفت عضوکستان😂کلاس رفت رو هوا بیچاره همش فکر میکرد عضوکستانه نه ازبکستان
کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰
بازگشت به زندگی فقط اونجایی که معلم اشاره میکرد شما بیا پای تخته، میگفتی: خانم اجازه ما؟!؟ میگفت: تو نه، پشت سریت قشنگ ‌یه دور میرفتیم تو کما و بر میگشتیم😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
زرگل
دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰
یه بار تو مدرسه بودیم زنگ هنر بعد با ابرنگ و گواش با بچه ها صورتامونو رنگ رنگی کردیم . بعد زنگ تفریح شد و زنگ کلاس خورد من اومدم برم تا دستشویی ک صورتمو بشورم مقنعمو کشیدم جلو ک صورتمو کسی نبینه از اونجایی ک خودمم جلومو نمیدیدم همیجوری ک داشتم میفرستم سمت دسشویی یهو فقه متوجه شدم دماغم کج شد 😐 چشامو بازکردم مقنعمومشیدم عقب تا جاکولری یکی از کلاسا کور بوده 😌😐 و تیزیش خورده ب دماغم ینی ببین دماغم کج شدا 😐😐 هچ دیگ فرداش اتاق عمل بودم😐
کاربر نیکولند
یکشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰
یه بار یه آقایی تو دانشگاه اومد ببخشید میتونم وقتتونو بگیرم من کلی خودمو گرفتم ابرو بالا انداختم گفتم بفرمایین گفت راجع ب دوستتون میخاستم بپرسم ریسه رفتم از خنده فکر کردم به خودم کراش داره
آیدا دیوسالار
یکشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰
یبار خواستم مقنعمو تو شیشه ماشینی ک فکر میکردم کسی توش نیس درست کنم ک شیشه رو داد پایین ضایعم کرد🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
یکشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰
روال دعوا تو مدرسه به این شکل بود که اول همو مث سگ میزدیم ، ناظم میومد جدامون می کرد بعد تک تک هممونو مث سگ میزد ما ناظمه رو جدا می کردیم بعد زنگ میزد بابامون میومد باباهه هم مث سگ میزدمون ناظمه جداش می کرد😑😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کاربر نیکولند
جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰
یکی از ترس ناک ترین جملات دوران مدرسه ،این بود که : “یه برگه از کیفتون بیارید بیرون” 😐
آرام نوروزی
پنج شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰
یه روز تو حیاط مدرسه دوتا از همکلاسی هایم از درخت بالا رفته بودند ،خانم مدیر که از داخل دوربین این صحنه را دید وآمد که به نماینده ی کلاس بگوید که مواظب بچه های دیگر باشد که دیگر این کار را تکرار نکنند که دید خود نماینده هم آن بالاست😂😂🤣🤣🤣😅😅😅
نگار مختاری نسب
چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰
یه استاد داشتیم بسیااااار زیاد شبیه مستر بین بود یه بار اومدم صداشون کنم گفتم ببخشید اقای مستربین😐😆
کاربر نیکولند یعقوب رفیعی
چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰
سال دهم بودیم سوزن گزاشتم زیر صندلی دبیر معلممون بیچاره هی پامیشد دست میکشید به لباسش و هیچ خبری نبود جوری این سوزن چسبیده بود بهش که تا ۲ هفته نیومد مدرسه
یکتا Karimi
چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰
دبیرستان که بودم معلمای تستمون اقا بودن بعد یه روز اومدم بگم اقا اجازه! بلند گفتم آقاااایییی🤣🤣🤣 من😐 معلم🥴 بچه های کلاس🤣🤣🤣🤣
مبینا باقری
چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰
من سال سوم دبستان یه لاکپشت کوچولو داشتم .خیلی دوسش داشتم یه روز گزاشتم تو جیبم ک ببرم به دوستان نشون بدم🤦🏻‍♀️بعد سر کلاس لباسمو گرفت اومد بالا حالا معلمم دید میگ این چیه😱لاکپشتمو بردن تو دفتر توی لیوان گزاشتن منم بزور و بلا رفتم گرفتمش شده بود سوژه خنده بچه های کلاس ک لاکپشت ازت رفته بالا🤦🏻‍♀️🤣
کاربر نیکولند محیا
چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰
مدرسه ما هیچ وقت ما رو نمیبردن اردو یا راهپیمایی بعد ما وقتی چهارم میخوندیم به ما گفتن تو پنجم حتما میرین راه پیمایی بعد که پنجم میخوندیم تو ۲۰ بهمن بهمون گفتن به احتمال زیاد نمیبرنتون راهپیمایی بعد ما خیلی عصبانی شده بودیم کل پنجم ها تو زنگ تفریح آمدن بیرون محکم داد زدیم که مارو ببرین راه پیمایی بعد خانم مدیر آمد گفت دیگه کلا نمیبرنتون بعد ما هم کاری بر نیومد رفتیم تو کلاس نشستیم😂😂😂😂
mary
یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰
بردنم دفتر تو دفتر با دستمال کاغذی صورتم و مدیر بداخلاقمون گرفته بود میگف نمیدونم چی مالیدی که هر چی می‌سابم پاک نمیشه😐😂
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰
به حاج آقای مدرسه گفتم حاج خانوم 💔😐
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰
من تا اول دبیرستان ماهانه نمیشدم و اصلا نمیدونستم چیه ،راهنمایی که بودم یه بار اومدن سر کلاس صحبت میکردن در مورد نواربهداشتی،منم گفتم خانم منظورتون همون نوارایی هست که توی ضبط میزاریم فقط بهداشتی شده؟😐😂😂،نمیدونم چرا اینهمه خنگ بودیم اون دوران
ساغر
یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰
کنار بخاری مینشستم معلم فیزیکمون عادت داشت مینشست روی بخاری؛یه بار که نشست لوله بخاری کند و افتاد تو سر من؛ خودش انقد هول شد پرید لوله بخاریو دو دستی گرفت
آیسان
یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰
منو دو تا از دوستام رو یه نیمکت نشسته بودیم نیمکته یه ذره لق میزد بعد وسط کلاس و درس دادن معلم یهویی میز چپه شد و سه تامون افتادیم از پشت زمین و لنگ در هوا 🤣 معلممون خشکش زده بود و بچه ها زدن زیر خنده کلاسمونم دقیقا بالای اتاق مدیر بود و مدیر اومد بالا که ببینه صدای چی بود ولی پیچوندیمش 🤣 این خاطره ای که گفتم مربوط به سال آخر هنرستانم میشد سوم هنرستان
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰
سرکلاس نون پنیر خیار می‌خوردم معلم فهمید تا آخر زنگ گوشه کلاس بودم 🤩🤩🤩
کاربر نیکولند
یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰
سرکلاس نون پنیر نیاز می‌خوردیم ی بوسی راه افتاده بود معلم فهمید تا آخر زنگ گوشه کلاس بودم
comment vᾄʀἷḋ ‌
جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰
پاسخ به
ی بوسی راه افتاد؟🙂😂
کاربر نیکولند
شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰
به معلم که خیلی جدی و بد اخلاق بود گفتم مامان😬
سمیرا بیگی
شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰
😂ی بار پودر گچای کنار تخته رو جمع کردم از پنجره کلاس ریختم بیرون،بعدش دوستم گفت بیا بریم پفک بخریم همینکه رسیدیم پایین دیدم ی دختره سرتا پا دون دون شده😂😂هیچی دیگه رفتم جلو گفتم ا چیشدی گفت نمیدونم یکی از بالا ریخت روم،خدا از سر تقصیراتم بگذره فقط
نازنین
شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰
برای لغو کردن امتحان فیزیک بچه ها توی بخاری قرص انداختن دود و بوی بد همه جارو برداشت اما معلم قشنگ تمام پنجره هارو باز کرد و مارو نشوند 😂😂یه بار هم بچه هاتوی بخاری شیر کاکائو ریختن که بوی نبات داغ گرفت کلاسمون 😂😂😂
نازنین
شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰
سلام راستش راهنمایی که بودیم قرار شد بریم نمازخونه و من یادم اومد جورابم سوراخه و دیدم دوستم آروم کفشسو در آورد و بعد با نخ و‌سوزنی که زنگ قبلش برا هنر داشتیم شروع کرد به دوختن جورابش اینقدر خندیدم که نگو بعد هر دومون دوختیم جورابامون رو بعدشم گفتم نمیریم نمازخونه😐😂🤲🏻
ریحانه قربانی
شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰
ما امتحان ریاضی داشتیم ولی خانممون کنسلش کرد ماهم داشتم بزن و بکوب میکردیم دوستم رفته بود رو میزِ نیمکت روشو کرده بود به دیوار میرقصید خانممون یهو اومد توی کلاس هممون ساکت شدیم اون همچنان داشت میرقصید قشنگ قر میداد خانممون چیزی نگفت ولی خودمون جر خوردیم از خنده خودشم داشت میترکید😂😂🤣🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه معلم اقا داشتیم هربار ک سوالی چیزی ازش داشتم طبق عادت ک همه معلم هامون خانوم بودن اشتباهی میگفتم اجازه خانوم ؛ اونم میگفت خانوم خودتی حالا بفرما🤣همه میترکیدن از خنده
کاربر نیکولند
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
سرکلاس شیمی معلممون از ته کتاب نمونه سوالات جوابارو میخوند بعدم هی به ما میگفت خنگین منم پاشدم و ایرادش و گرفتم اونم منو انداخت بیرون همون روز جلسه معلم ها بود ما باید زود میرفتیم خونه بعد زنگ اومد دید من دفتر ناظممون نشستم و دارم پذیرایی میشم کلی ضایع شد😂😂😂😂
😇پارمین
دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه بار یکی از دوستام مامانش اومده بود که غذا بده(چون ما فوق العاده داشتیم)بعد گوشیشم با خودش اورده بود دوستم گوشیه مامانشو اورد تو کلاس بعد میخواست عکس بگیره بعد ما کلی ژست دراوردم بعد یه ژست بسیارررررر زیبا در اوردم که یکهو معلم وارد شد و متاسفانه منو دید و من اونجا خیلی ضایع شدم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
سوینج زارعی
دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
راستش ما یه معلم بد برخورد داشتیم دل میشکست یه روز 3 تا امتحان داشتیم درک نکرد گفتم من بمیرمم کنسل نمیکنم ما هم صبح از همه زود رفتیم به مدرسه و به صندلی معلمون چسب زدیم قرار بود امتحان بگیره امد نشست دیگه خواست بلند شه نتونست بعدش بچه ها گفتن خانم امتحان چی ورقه هارو نمیدن گفت کنسله کنسل😂😂😂😂کیف کردیم
... زرین
دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه روز با دوستم بعد از امتحان تو حیاط نشسته بودیم استادمون مرد بود گفت امتحان خوب دادین اخه یکم کمک کرده بود گفتم اره مرسی جبران میکنم براتون .. دوستم و یکی باید جمع میکرد.. اخه چیو میخای جبران کنی تو دختر😂هیچی دیگ استادم تا یه سال بعدش میگفت قرار نبود جبران کنی مگ😂🤐 خدایا منو مجو کن
ar. b.
یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه روز تو مدرسه یه همکلاسی داشتیم «به قول معروف پارتی داشت » توی صف داشت می رقصید بعد آهنگ رو با صدای بلند آهنگ رو می خوند هیچکسی هم هیچی بهش نگفت ، رفتیم سر کلاس بعد گفت کلاهی بلند شو بعد دختره بلند شد و با پررویی به معلمم گفت خانوم اسم ما کلاهی نیست ......... است بعد نگو اسمش کلاهی ......... بوده تازه معلممون جلو همه ضایع اش کرد بهش گفت کلاهی فکر کردی من کور ام ندیدم که تو صف می رقصیدی و آهنگ می خوندی ؟ بعد نذاشت که دختره حرف بزنه و گوشه ی مقنعه ی دختر رو کشید برد 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂بیرون پیش مدیر ولی چون پارتی داشت مدیر باهاش کاری نداشت و بیچاره معلمم رو اخراج کردن 😞
سحر طاهر نژاد
یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
عضو تیم والیبال مدرسه بودم یه روز که داشتیم یواشکی تمرین میکردیم توپ افتاد روی سقف خونه سرایدار مدرسه منم زرنگ بازی در آوردم رفتم بالای پشت بوم که توپ و بیارم همین که رسیدم به پشت بوم ناظم از پشت میکروفن داد زد فلانی دیدمت مثل میمون رفتی اون بالا اگر اومدی پایین مستقیم میری خونه 😶😶😶 منم از ترس همونجا چهار دست و پا مونده بودم انگار خشکم کرده بودن حالا اومده پایین دیوار میگه بیا پایین منم تو حالت سجده موندم میگم اگه بیام پایین من و میفرستین خونه میگه آره میگم خب نمیام گفت میای یا بیام پرتت کنم پایین گفتم میام در این حد ساده بودم😫
Dadmehr F
پنج شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
باور کنید راست میگم ؛ یک بار سه تا نیمکت اون ور تر من سه تا دختر روی یه نیمکت نشسته بودن سه تا پف فیل خانواده می‌خوردن اونم یواشکی 😆 اونم تو زنگ خوشنویسی معلمم فقط سه ساعت خیره شده بود به اون سه تا ؛ بعدش که پف فیل هاشونو تموم کردن به خانم گفتن میشه بریم بیرون یه دقیقه ؟ خانمم گفت باشه نیم ساعت شد نیومدن یک ساعت شد نیومدن ؛ یهویی موقع زنگ تفریح و رفتن به خانه که شده بود تازه فهمیده بودیم زدن به چاک ! 😅😂🤣🤣
کاربر نیکولند
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
ما تو دبیرستان حیاطمون خیلی بزرگ بود سرایدارمون یه گاری داشت ۲۰ نفر ریخته بودیم رو گاریه روهم روهم پنج شیش نفرمونم هل میدادن انقد خندیدیم ترکیدیم دوسه تامونم با شلنگ و سطل آشغال پر آب گذاشته بودن دنبالمون یهو ناظممون اومد دیر مدرسرو گذاشتیم رو سرمووون ما باز کم نیاوردیم انقد دوییدیییم اینور اونور ناظممونم میدوییید دنبالمون و ما فقط خندههههههههههه نمیدونست کدوممونو بگیره بدبخت آخرشم اونکه سطل اشغالو پر آب کرده بود بریزه رو بقیه خودش پاش سر خورد با کله رفت توش😂😂😂😂😂💔😂😂😂😂😂💔💔💔
آناهیتا
دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
من یک بار خودم و دوستم داشتیم می رقصیدیم تازه زنگ تفریح خورده بود من پشتم به در بود بعد یک هو دوستم وایساد گفتم چرا وایسادی بهم اشاره کرد پشتت رو نگاه کن دیدم خانم هست بهم چی شده آناهیتا قر تو کمرت فراونه گفتم آره نمی دونم کجا بریزم
ساغر ولی زاده
شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
من یه بار با کل بچه های کلاس زدیم‌رو میز رقصیدیم من داشتم اون حرکت جذابی ک انگشتتو از جلوی چشمت‌رد میکنی رو انجام میدادم ک یهو دیدم ناظممون رو به رومه😂😂😂🤪
غزل محمدی
شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
من یک بار روی صندلی معلمون سنجاق جسبودم وقتی نشت بادش خالی شد🤣🤣🤣🤣
Raha Shakeri
جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
نشسته بودیم سر کلاس شیمی . انقدر من توی فکر بودم اصلا حواسم درست و حسابی به درس نبود . معلم داشته به مسئول میگفته که برای آزمایش فردا (آخه دوروز پشت سرهم کلاس داشتیم باهاش) چنتا از وسایل رو بیارید . من فکر کردم میگه الان برید ، یهو بلند شدم عین گاو سرمو انداختم پایین بدون اجازه از کلاس رفتم بیرون رفتم دفتر و داشتم به معاون میگفتم که کلید آزمایشگاه بده اونم که هی میگفت الان ی ربع مونده به زنگ واسه چی میخوای آخرشم همکلاسیم اومد گفت معلم گفته واسه فردا منم با روسیاهی تمام و کلی خجالت در برابر خنده بچه ها رفتم سر کلاس
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
ی بار چند تا دانش اموز بزرگتر از ما قهوه اورده بودن مدرسه و گوشی😂😂😂 بعد منو دوستام فکر کردیم گفتیم برای مثبت جلوه دادن خودمون و در واقع خود شیرینی بریم گزارش بدیم شون😂😂😂😂 بعد گرفتنشون و بیچاره انگار داشتن اعدام میشدن از ترس🤣🤣 زنگ زدن به مامان باباهاشونو دیدیم ب جز اینکه اکیپ بزرگا ازما بدشون بیاد ن بهمون جایزه دادن ن خیلی شیرین شدیم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
گزارش داده بودن تو کلاس گوشی هست همه رو گشتن ب جز من که گوشی داشتم 🤣🤣🤣چون درس خون بودم قیافم غلط انداز بود 🤣
دلنیا صحرایی
پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
اول و آخر دوران مدرسه ی ما خاطره ست یه بار ابتدایی بودیم رفتیم اردو وقتی میخواستیم برگردیم یکی از بچه هارفته بود دستشویی همه سوار شدیم گفتن هرکی بغل دستیش نیست یکی از بچه ها خواست چیزی بگه که ساندیس دادن از ذوق ساندیس یادش رفت بگه بغل دستیم نیست 😂😂😂😂برگشتیم وسط راه اسمهارو خوندن تازه یادشون یکی کمه برگشتیم دنبالش😂😂😂😂
comment ایلار
شنبه ۴ دی ۱۴۰۰
پاسخ به
واییی:-D
سارا باقری
پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
میز و صندلی رو پشت ب تخته چیدیم و هرکاری کرد معلم برش نگردوندیم و حتی یه کلمه حرف نزدیم😂😂😂 تا اینکه معلم گف فلانی شروع کن بخون اگه نخونی نمرتو صفر کامل میدم اونم شرو کرد با دهن بسته با صدای بلند خوندن😂😂💔 اصن ی وضعی بود
فاطمه خادم الحسینی
سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
بهترین خاطره از دوران تحصیلم در دوره راهنمایی هست که با دوستم که الانم باهاش در ارتباطم هست که خیلی خیلی شیطون بود یادمه توی یه روز سرد زمستون سر کلاس یکی از دبیرایی که خیلی هم جدی بود برای یکی از بچه هایی که خیلی سردش شده بود آتش روشن کرد و یهو معلم متوجه شد از اخر کلاس بوی کاغذ سوخته میاد و وقتی معلم دعواش کرد گفت خانم دیدم همکلاسیم خیلی سردش شده براش آتیش روشن کردم اون موقع بود که کل کلاس رفت رو هوا😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣
کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
من یه بار تو مدرسه با دوستام کلی پونز گذاشتیم روی صندلی معلم😅😅😅😅وای نگم براتون معلم اومد کلاس وقتی نشست...... 🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️😂😂😂😂هیچی دیگه بعد پرسید کار کی بود یه دوست داشتیم از اون خر خونا بود انداختیم تقصیر اون بدبخت😄😄😄بعد از تموم شدن مدرسه هم رفتیم لاستیک ماشین معلم رو پنچر کردیم🤣آخه اون روز معلممون خیلی روی اعصابم بود و انتقام سخت گرفتم ازش😂😂😂 راستی روز همه معلم ها هم مبارک جدا از اینکه رو اعصاب ما هستید ولی خیلی ممنون که زحمت میکشید❤
comment فاطمه🤩🤗 سالاروند
شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰
پاسخ به
خوب خیلی کار بدی کردی جرعت داشتی خودت گردن میگرفتی خربزخ خوردی پای لرزشم بشین😐
کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
یک خاطره دیگه هم اینکه دو سه تا بچه شر بودیم تو کلاس و وقتی معلم رفیق هامون رو میبرد پا تخته، موقع درس جواب دادن اونا یکی مون ادای علی صادقی رو درمی‌آورد😂 و پانتومیمی می‌گفت چــــــــی میگیــــــی😮🤣 یکی دیگه دستش رو جمع میکرد و آرنجش رو، رو به اون کسی که داشت جواب میداد می‌گرفت و سرشو میچسبوند به دستش و یک چشمش رو نیمه باز میکرد طوری که انگار داره فیلم برداری می‌کنه😂😜🎥🎥🎥 یکی دیگه هم دست مشت شدش رو دراز میکرد سمت همون فرد که انگار بلندگو گرفته جلو دهن طرف 🎤🎤🎤 خلاصه انقدر ادا و اطوار در می‌آوردیم که دوستمون پای تخته بزنه زیر خنده 😂😂😂😂
کاربر نیکولند
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
یک معلم ادبیات داشتیم خیلی تپلی و بانمک بود مخصوصا وقتی عصبانی میشد داد میزد و ما بچه های کلاس هم به جای اینکه بترسیم همه میرفتیم زیر نیمکت ها و هررررررهرررررر میخندیدیم.معلم بیچارمون هم وقتی میدید ما اون زیر بلندتر می‌خندیم داد میزد بسه دیگهههههههه😂😂😂😂😂😂بعد ما بلند تر می‌خندیدیم🤣🤣🤣🤣 طفلک دیگه هیچی نمیگفت تا خنده های ما تموم بشه 😁🤭
فاطمه ....
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
داشتیم شجاعت حقیقت بازی میکردیم به یکی از بچه ها گفتیم برو پا تابلو بنویس آی لاو یو فرشاد ، اونم نوشت حالا هیچکی حواسش نبود یدفع بلند داد زد بخدااااااا فرشاد عشقم نی🤣🤣من اصلا فرشاد نمی‌شناسم ، اون روز کل کلاس رفت رو هوا😂😂🤣🤣🤣
فاطمه ....
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
ما یک اکیپ سه نفره بودیم یکبار یکی از دوستامون رفته بود دستشویی بعد مقنعشو به ما داد براش نگهداریم خلاصه اون رفت او تو ما بیرون حوصلمون سر رفته بود گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم تا اینکه الکی بهش گفتیم سارا مقنعت افتاد رو زمین توالت اونم اون خودشو پر پر کرد 😂😂 تازه وقتیم اومد بیرون باز بهش ندادیم کللللل حیاط رو دنبالمون دوید اصن یه وضعی بود😂😂 یکبارم شجاعت حقیقت بازی کردیم و قرار شد هر کی باخت رو تو حیاط مدرسه قلقلک بدیم از شانس بخت برگشته ما یکی باخت که بشدتتتتت قلقلکی بود ، یعنی چنان صدای خنده هاش پیچیده بود که خانمی تو حیاط وایساده بود برگشت سمت ما با حالت تعجب نگامون میکرد🤣🤣
کاربر نیکولند
یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه روز توی دانشگام گفتم من درس هامو دوست دارم که نمیخونمشون تا تموم نشن ...😁
نیلوفر
یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
مل تومدرسه حق نداشتیم زنگ تفریح وسایل ورزشی ببریم تو حیاط بازی کنیم من مامانم معلم اونجا بود به بچه ها میگفتم اصلا غمتون نباشه خودم میرم میارم رفتم اوردم ..کلیم بازی کردیم بعدزنگ کلاس ک خورد مامانم هممونو به صف کشید کناردیوار وگفت دستاتون بگیرین که بزنه تو دستامون تنبیمون بود نوبت من که شد هرکاری کرد دستمو نگرفتم گفتم تا بزم خونه به بابا میگم وایساا حالا کلاس سوم بودیم
شیما نیکولند بهزادی
شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
رفته بودیم اردو(رفتیم امامزاده آیی ک تو اون شهر رفته بودیم) میگفتن به دیوار تسبیح بندازی اگه چسبید به دیوار حاجت میگیری.دوستم هرچی پرت میکرد باز میفتاد😂بعد عصا پیرزنی رو گرفت تسبیحشو چسبوند به دیوار کل بچها مرده بودن از خنده 😂😂
آیلار اکبرزاده
جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
 یه بار سر جلسه امتحان یه مراقب جدید اومده بود و بچه هارو نمیشناخت! ما هم که مشغول تقلب و نوشتن بودیم این یارو هم میگفت 5 دقیقه وقت دارید 4 دقیقه 3 دقیقه... خلاصه هی آلارم میداد و همه رفتن و من موندم ! آخرش گفت برگتو نمیتونم بگیرم چرا اون موقع که گفتم نیاوردی! منم گفتم شما میدونین من کیم؟!؟ گفت : ببخشید بجا نمیارم ! منم سریع برگمو گذاشتم لای برگه ها و رفتم!
کاربر نیکولند
جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه رفیقی داشتیم میرف دشویی شعر میخوند ناظم مدرسمون یهو اومد قسمت دشویی ها رفیقمونم ک نمیفمید همینطور شعر میخوند🤣🤣 ناظممونم کلی خندش گرفته بود ولی سعی می کرد جدی باشه وقتی اومد بیرون دختره رنگ به رخسار نداشت🤣🤦‍♀️
فاطمه فتحی
جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
یادش بخیر منو دوستم با اینکه لاغر مردنی بودیم خیلی شکمو بودیم صبا تو خونه نمیتونسیم صبحونه بخوریم چون همش خوابمان میومد یروز زیر نیکمتو تمیز کردیم دو لایه روزنامه چسبوندیم هرروز سنگک میگرفتیم  با مخلفات صبونه ی فلاسک کیفی کوچولو هم داشتیم  یبار سرکلاس ادبیات من درحین خوردن معلمم گف تو بقیه شعرو بخون با دهن پر مجبوری خوندم اخرش اومد گوشمو بپیچونه گوشمو پیدا نمیکرد گف واقعا گوش داری مقنعمو دادم بالا گوشمو محکم گرف بعد گف ی لقمه هم واسم بگیر دیگم سرکلاس چیزی نخوریدد ولی ما ب کار خودمون عادت کرده بودیم
Pani
جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
یکی از دوستای کلاس دومم هم همکلاسیم بود هم همسرویسی و ما تا حدود یک ماه نمیدونستیم که همسرویسی هستیم و نمی‌شناختم همدیگه رو حالا از این بگذریم وقتی توی راه مدرسه و خونه توی سرویس بودیم هر چیزی که میدیدم سلام و خداحافظی میکردیم مثلا صبح که داشتیم می‌رفتیم می‌گفتیم سلام درخت و وقتی برمیگشتیم می‌گفتیم خداحافظ درخت😂بعضی روز ها هم می‌گفتیم یادمون رفت امروز سلام و خداحافظی کنیم با وسایلا😐😂
ریحانه یکرنگی
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
توی مدرسه سر صف بهمون گفتن رقص حرامه، ما هم رفتیم پشت ماشین همممه معلما که تو پارکینگ مدرسه بود نوشتیم رقص حرام است😂😂😂فرداشم مدیرمون کلی سر صف برامون تاسف خورد😂😂
ریحانه یکرنگی
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
توی ورزش همیشه خیلیامون بسکتبال بازی میکردیم بعد یکی از دوستام که هم گنده بود هم دراززززز دوید با جیغغغ منم این شکلی نگاش میکردم😨 با جیغغغ مثل دیوونه ها اومد افتاد روم بعد بجا اینکه من گریه کنم اون زار میزد که مثلا افتاده دردش گرفته خلاصه که با یک غول خنگ هیچوقت ورزش نکنید😐
ریحانه یکرنگی
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
دوستم بعد دو هفته اومده بود مدرسه...کلاس سوم بودیم یهو رفتم کلاسم خبر کنم که اون اومده....دویدم یهو اول اسمشو گفتم دم کلاس افتادم بعد بقیه جملمو گفتم یهو گفتم اومده همه بچه ها از روم رد شدن:/ میدونم بی‌مزه بود ولی چیز دیگه ای نداشتم
زهرا شیرازی
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
کلاس سوم راهنمایی بودم و صمیمی ترین دوستم سر کلاس تازیخ که معلمون هم مرد بود دوستم خوابش برده بود و یهویی از خواب پرید و معلم تاریخمون به دوستم گفت اگه خواب دیدی خیر باشه،،😄😆😃
Asra
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
فاجعه اونجایی بود که با صدای بلند انکرالاصواتیم به معلم گفتم اجازه ماماااااااننن🤣 اونم به کنار حالا من وارد دانشگاهم شدم دو بار سوتی دادم من کاراته کار میکنم بین صد نفر دانشجو به جای اینکه بگم بله استاد گفتم اوس⁦🙏🏻⁩😂 یه بار دیگه م به استادم گفتم ببخشید سنسی(اسم مربی درکاراته)😂 به مربیمم چندبار گفتم teacherدیگه نتیجه میگیرم کلاس زیاد نرید مغزتون می هنگه😂😂
کاربر نیکولند
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
ابتدایی بودم درسمون درباره درختان و...بود منم واقعا مجذوب این درس شده بودم و تمام حواسم به درختا بود وقتی از سرویس مدرسمون پیاده شدم که به طرف خونه برم تقریبا تا ته کوچه که میخواستم برم یک یا دوتا درخت بود منم که کلی جوگیر شده بودم محو اون درخت ها در یک خونه نزدیک خونمون باز بود من بی توجه به اینکه اون در باز خونمون نیست رفتم داخل یهو که به خودم اومدم دیدم تو حیاطشونم اون صاحبخانه هم رو پله های حیاطشون یکدفعه همزمان به هم نگاه کردیم من جیغ زنان اومدم بیرون و کلی خجالت کشیدم خخخ
نسترن نجفی
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
نسترن نجفی
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
نسترن نجفی
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
توی دانشگاه به مناسبت روز زن اومده بودن بهمون تبریک بگن ..معاون دانشجوییمون که آقا بود بهمون تبریک گفت ، منم گفتم : تشکر میکنیم جناب .. همچنین روز شما هم مبارک🤦🏻‍♀️ آقائه تا چندثانیه هنگ کرده بود.. خودمم فهمیدم چه سوتی ای دادم و سریع رفتم تو افق تا محو شم🤣
comment بهاره جون
جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰
پاسخ به
عالی بود
فاطیما باقری
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
کلاس انگلیسی و عربی یکی از دوستام چون پشت سرهم بوده این بنده خدام قاطی میکنه سر کلاس عربی در جواب معلم میگه:اَنا go to school.
Pani
پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
یکبار داشتیم با بچه های کلاسمون سر قمقمه که آب میداد صحبت می‌کردیم که یهو یکی از بچه ها به جای اینکه بگه باید قبل از اینکه بخری امتحانش میکردی گفت چرا قبل از خرید پرو نکردی (کل کلاس رفت روی هوا 😂)
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
امتحان تاریخ داشتیم ولی اون ساعت رفتیم آزمایشگاه فیزیک و وقت رفت خیلی خوشحال ک امتحان لغو شده برگشتیم مدرسه و یه درس دیگه ای داشتیم منتظر معلم نشسته بودیم ک معلم تاریخ اومد و گفت از معلمتون وقت گرفتم ک امتحان بدید ولی اسم میخونم هرکی میخواد بیاد هرکی ن باشه برای هفته بعدی وقتی اسامی رو خوند و هرکی نظرشو گفت معلم برگشت گفت اونایی ک میخواستن امتحان بدن الان نمره 20 بقیه ک گفتن هفته بعدی امتحان میدن برای هفته بعد آماده باشن😍😍😍
فاطمه ترابی
چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
کاربر نیکولند
چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
کلا اینجوری بود که من تو مدرسه بخاطر اینکه رئیس شورا میشدم همه چیزایی ک بچه ها میخواستن ب من میگفتن من به مدیر میگفتم اونام خیلی منو دوس داشتن موافقت میکردن ی روز در کل دوران مدرسه روزی یود که شورا مدرسه رو اداره میکردن من ک رئیس شورا بودم جای مدیر بودم دوستمم معاون اون یکی دوستمم ناظم بود عاقا تا زنگ اخر ما کل یخچالوخالی کردیم زنگ تفریحو زود تر میزدیم زنگ کلاسو دیرتر و...
زهرا خردمند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه بار سر کلاس عربی استاد به عربی بهم گفت این خودکار برای توعه؟؟ منم با صدای بلند گفتم yesss کل کلاس رفت رو هوا🤣🤣🤣
comment فاطمه ترابی
چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
پاسخ به
ق ه7
فرحناز رضائی
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
توی ورزش که فقط فوتبال بازی میکردیم‌ همههه فک میکردن سوباسان😐 منم ک میذاشتن دروازه میگفتن تو بخندی دیگ خراب میکنیم😁 آقا یدفه مام رفتیم تو دروازه و ازونجایی ک بچه های تیممون خییلی سوباسا بودن اصلا توپ دستمن نمیفتاد منم نشتم کنار‌ تیر دروازه پفک میخوردم😐 یدفه دیدم یچیزی مث تانک ک یه گلوله که در برابر هیکلش قد پرتغاله داره میاد سمتم😐 اولش که اینجوری زل زدم بهش😐 بعد دیدم عمق فاجعه که داره نزدیک میشه چیزی فراتر از تانکه 😑😅😅 منم همونجا الفراررررر‌.بچه هام دااااد که وایسا خالی نکن دروازرو تووو روو خداااا وایسا عسل مام میایم کمکت😂😂 آقا خلاصه جونمو ورداشتمو در رفتم😆😆🤣🤣🤣
لیلا رستم نژاد
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
همیشه اماده میکردم از پیش چی بگم استاد یبار از همه معرفی میگرفت و میپرسید شهرتون کجاست بعد اسمتون منم به خیال خودم اماده کرده بودم 😁 به من که رسید پرسید اسمتو گفتم ماکو گفت شهرتون گفتم لیلا😂 کل کلاس رفت رو هوا😂😂
مهری کیانی
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه بار به خاطر شیطنت از کلاس منو دوستم اخراج شدیم🤭 معلم گفت مهری و سمیرا از کلاس برید بیرون منو دوستم رفتیم بیرون با اینکه داشتیم از خنده منفجر میشدیم وقتی از کلاس اومدیم بیرون دیدیم یه عده تو حیاط مدرسه دارن والیبال بازی میکنن ماهم یه نگاهی به هم کردیمو رفتیم برا والیبال نیم ساعت گذشت یه هو دیدیم معلم داره جیییییغ میزنه که منو بگو دلم برا شما دونفر سوخت گفتم بیام دنبالتون نگو عین خیالتونم نبود حق ندارید پاتونو تو کلاس بزارین و رفت! ماهم که دیدیم کاری ازمون برنمیاد باز هم به والیبال ادامه دادیم😅😅😅شیطونم خودتونید.مرسی که خوندین
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
تو مدرسه تقلب شفاهی خیلی میکردم اگه خودم بلد بودم.میرسوندم به بغل دستی ایم...اگه نه از بچه های کلاس با چشمک و ادا میپرسیدم اونام از رو کتاب میخوندن منم به کناریم کلمه کلمه.کنار گوشش میگفتم اونم تکرار میکرد...معلممونم میگف دووست دااارم خفففت کنننممممم....
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
همیشه به خاطر شلوغی منو از کلاس معلما مینداختن بیرون..میگفتن برو پشت در..منم چون عااشق بسکتبال بودم میرفتم با اونایی که ورزش داشتن بسکتبال بازی میکردم..معلممونم میگف بگین بیاد تو خسته شد پشت در ولی هر چی میگشتن پیدام.نمیکردن تا میدیدن تو حیاط دارم بسکتبال بازی میکنم...
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
روز جشن معلم وقتی که دوره راهنمایی بودم با دوستام انقدر درحال شادی بودیم نیمکت های کلاسمون چوبی و کهنه بود آنقدر بالا و پایین پریدیم که نیمکت از وسط شکست در آن لحظه نمی دونستیم چی کنیم گریه کنیم از ترس ناظم مدرسه یا بخندیم وقتی با دوستام سه نفری تو بغل هم افتاده بودیم
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
کلاس دوم دبستان بودم، اون روز قرار بود بابام منو ببره مدرسه،با کلی ذوق اماده شدم اومدم بیرون منتظر بابام ،چندتا از دوستام از کنار رد شدن و خیلی نگاه پام میکردن منم کلی پُز دادم که مثلا بابام میخواد منو ببره مدرسه و...😐 وقتی رسیدم مدرسه توی صف بودیم یه لحظه نگام به کفشام افتاد،دیدم اشتباهی دمپایی پوشیدم اونم دمپایی کهنم😂😐اون لحظه معنی نگاه دوستامو فهمیدم😂
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه بار داشتم یواشکی نارنگی میخوردم هم بوی نارنگی پیچیده بود هم اینکه به محض اینکه معلم گفت کی داره نارنگی میخوره پرید تو گلوم و داشتم خفه میشدم😅😅
فاطمه اسدی
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
من بچه مثبت بودم چیزی یادم نمیاد
comment یکتا
پنج شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰
پاسخ به
من همیشه بچه شر بودم 😁😂
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
روز اولی که تازه به یک مدرسه ی دیگه رفته بودم کلاس 4 بودم نمیدونستم کدوم کلاس من هست رفتم وکیفم را گذاشتم توی یک کلاس بعد زنگ صبح گاهی که هممون داشتیم می رفتیم سرکلاس منم با بقیه رفتم و رفتم توی کلاس بعد هرچه کلاس را گشتم کیفم نبود می‌ترسید ام هم به معلمم بگم کیفم را داخل کلاس دیگه گذاشتم و یک دفعه یکی در کلاس را زد در را باز کردیم که یک بچه کلاس اولی بود گفت اینجا یک کیف هست مال شماس منم گفتم مال منه 😅😁🙆‍♀️🤦‍♀️
zahgol h
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
ساعت 8 صبح امتحان داشتیم شب دوستم خوابید، گفت ساعت 3 بیدارم کن. ساعت 3 که شد هر چه صداش زدم فایده نداشت اسم و فامیلیش رو با هم گفتم یه دفعه تو خواب دستاش آورد بالا و گفت حاضر. روده بر شده بودم. 🤣🤣 بیدار شد، گفت چی شده؟ براش گفتم خودش هم کلی خندید. یادش بخیر.
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
روز اول کلاس اول ابتداعی معلمم گفت بیا برای بچه ها شعر بخون منم رفتم جلوی تخته اهنگ سوزان روشنو خوندم به اسه یه شاهه یه سرباز قماربازه قماربازه قمارباز ...... و معلمم مامانمو خواست دفتر خخخخخخخخخخ
کاربر نیکولند
سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
داشتم ادای معلما و مدیر در می اورد سر کلاس مدیر هم جلو در داشت نگام میکرد
nazanin
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
یه معلم داشتیم خیلی خیلی اذیت میکرد معلم فیزیک هم بود همه مارو انداخت بیرون ما هم چهار چرخ ماشینشو پنچر کردیم
بشرا آهنجان
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
من همیشه عادت داشتم ناخنم رو بلند بذارم و برا اینکه مدیرمون متوجه نشه 😶 هرموقع سر صف میخواست ناخن بچهارو نگاه کنه من میرفتم تو صف یه کلاس دیگه (صف کلاس ها به هم نزدیک بود)بعدش از اون طرف در میرفتم 😐🥲😂😂😂🤦‍♀️ و اینگونه بود که هیچ وقت ناخنامو کوتاه نمیکردم 😂 البته بعضی وقتا تو حیاط یا تو راهرو اینا میدیدن گیر میوفتادم😂😂😂ولی خیلی کم.
کاربر نیکولند Saghar.rashidi
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
من تو آخرین سال تحصیلم یه خاطره دارم ک هیچوقت یادم نمیره😂😍من به همراه چندتا از دوستای دیگم برای تئاتر اجرا داشتیم و انروز مدرسه نبودیم وقتی از اجرا برگشتیم دیدم تموم بچه های کلاس جلو در دفتر به صف کشیده شدن و مدیر و معاونمون داشتن سرشون دادو بیداد میکردن از بچه ها پرسیدیم ک چیشده یکی از بچه های کلاس ک خیلییی اتیش پاره بود و میخواست به یه بهونه امتحان اون روز رو کنسل کنه😂🤦🏻‍♀️ فلکه شوفاژ کلاسو باز کرده بود و اون آب داخل ش پاشیده شده بود به کل بچه های کلاس و دبیر جغرافی مون😂🤦🏻‍♀️وقتی دبیر میفهمه از قصد این کارو انجام دادن یه امتحان خیلی سخت ازشون میگیره و همه رو میبره دفتر برای تعهد دادن😑😂و ازهمه بچه های کلاس حتی ماچندنفری ک سرکلاس نبودیم و اجرا داشتیم نفری ۵نمره از انضباطمون کم شد😭😂یادم نمیره کل دیوارای کلاس و پنجره ها قهوه ای شده بود انگار ک همه جارو با شیرکاکائو کثیف کرده بودن😂😂
comment سلام خورشید هستم
دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
پاسخ به
واقعا راست می گم ؛ سر کلاس اجتماعی بودیم سه تا نیمکت اون ور تر سه تا دختر نشسته بودن ۲ بسته ی گنده ی ۵ نفره پف فیل می خوردن اونم یواشکی 😁 دهنشون پر پف فیل بود 😂🤭 معلمم به جایی که درس بده نیم ساعت به اون سه تا زل زده بود ؛ آخرش تموم کردن ؛ خانم کاربرگ دادن اینا گفتن می شه بریم یه لحظه بیرون خانم معلم گفت باشه رفتن سه تایی بیرون نیم ساعت شد خبری نشد ؛ یک ساعت شد خبری نشد به زنگ آخر که رسیدیم همه می خواستن برن بیرون نگو که بچه ها زده بودن به چاک 🤣🤣😂😂😂
کاربر نیکولند
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
تو دوران مدرسه همیشه دلدرد میشدم تا برم خونه و انقدر طبیعی بازی می‌کردم انگار واقعا مریض میشدم اخر سال کلاس پنجم نازممون ازم پرسید واقعا چجوری این کارو میکنی میشه به منم یاد بدی ؟🤣🤣
کاربر نیکولند
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
ما سال پیش دانشگاهی بودیم که با بچه های دبیرستانمون رفتیم مشهد بعد اونجا خیلی علاقه مند شده بودیم بریم ویلچر بگیریم خلاصه به هزار زحمت از اونجا یه ویلچر گرفتیم دوستم نشوندیم روش رفتیم برای گشتن از قسمت مخصوص ردمون کردن حالا خانمه دوستمو میگشت اونم میخندید 😂 خانم فکر بنده خدا مشکل روانیم داره بعد از یه سراشیبی خواستیم ردش کنیم نمیدونستیم باید ویلچر برعکس کنیم همین که داشتیم میرفتیم پایین دوستم پخش زمین شد حالا مردم بیچاره ها ترسیدن بدو بیان کمکش کنن اینم خیلی شیک پاشد مانتوشو تکوند دوباره نشست رو ویلچر 😂 این یه خاطره بود از شیطنت های ما البته واقعا خدا تمام مریض هایی که نمیتونن راه برن رو شفا بده انشالله خیلی سخته شرایطشون ما هم از سر بچگی این شوخی انجام دادیم
یاسمن
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
توی سرویس دانشگاه صبح داشتم لقمه نون و پنیر میخوردم(دیر بیدار میشدم نمیرسیدم خونه صبحانه بخورم😑)نایلونش رو پام بود.یکی از شیشه جلویی های اتوبوسو کسی باز کرد، اون نایلون مث بادبادک پرواز کرد رفت جلو🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️اصلا نابود شدم🤣
comment فریبا
چهارشنبه ۹ تیر ۱۴۰۰
پاسخ به
خخخخخخخخ😂 چه بد!😭 😐😐😐
comment فریبا
چهارشنبه ۹ تیر ۱۴۰۰
پاسخ به
وای چه بد!😨
کاربر نیکولند
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
من از بس تو دانشگاه سر کلاس نمیرفتم یبار رفتم سر کلاس استاد با اینکه منو میشناخت گفت ببینم تو مطمئنی دانشجو این دانشگاهی منم از رو نرفتم گفتم استاد یه لحظه صبر کن از کیفم کارت دانشجویمو در اوردم نگاه کردن گفتم استاد رو کارت که نوشته برا اینجام ولی میخوایین باز بریم اموزش استعلام بگیریم 😅
کاربر نیکولند
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
کلاس زبان داشتیم من pdfجواب هارو داشتم فرستادم تو گروه که بچه هام جواب و بنویسن یه جا توی جواب نوشته بود see blow همه ام همینو نوشتیم ولی معنی این کلمه این بود ک جواب پایین صفحه هست خلاصه از یکی از بچه ها پرسید و اینو گفت و دیگ خودتون تصور کنید چی شد 😂😂😂
شهلا مختاری
دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
شاید خنده دارم نباشه ،من یادمه دوران دبیرستان خیلی جایزه میگرفتم ،یبار رفتم جایزمو تحویل بگیرم بیام ،صف کناریه ما ،یکی برگشت گفت جهیزیه ات کامل شد دیگه ،گفتم اره دارم از این ب بعد برا جهیزیه شما زحمت میکشم که جایزه ببرم
Some text some message..
تلفن پشتیبانی : 44167250 - 021
دانلود اپلیکیشن نیکولند
enamd
logo-samandehi
زندگی به سبک نیکولند

سبک زندگی نیکولند یعنی کنار هم حس خوب، آرامش، انرژی مثبت، شادی، عشق و مهربونی را گسترش بدیم و به هم کمک کنیم که از چیزهای کوچیک زندگی لذت ببریم و دنیا را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنیم.

عکس تعداد عنوان محصول حذف
بستن سبد
قیمت کل:تومان هزینه ارسال: ۹,۵۰۰ تومان